{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیری است من از اینجا گذشته ام,

دیری است من از اینجا گذشته ام,
فاصله ی حضورمان به قدر سلام و بدرود است...
می دانی دلم به اندازه ی حجم قفس تنگ است,
دلم به اندازه ی تمام روزهای نه زیسته ام تنگ است...
دلم به اندازه ی قطره های آب نرسیده به نهر تنگ است,
ولی افسوس تو حتی حجم قفس را نمی دانی,
تو حتی حضور سبز پاییز را نمی خواهی...
ولی افسوس در این بیغوله راه سخت و نا فرجام,
در این سکوت مبهم و تاریکی شبها,
حتی ستاره هم برای دیدن ماه روشن نیست...
دلم انگار خواب است,
دلم انگار که در این حجم قفس مدفون است...
من افکارم را به تو بخشیدم,
من حضور سبز پاییز را فرش راهت کردم...
ولی تو همچنان مغرور روی فرش من باریدی,
انقدر باریدی که سر سبزی پاییز من را از قلب من ربودی...
تو متهم به مرگ هستی,
تو مجازات به حبس ابد در قلب منی...
من چشمانم را به روی تمام هستی خواهم بست,
چون تمام هستیم تویی...
و انقدر چشم بسته خواهم ماند تا دیگر هرگز به هستی نیندیشم...
من در هستی گم شده ام,
من متهم به جنایتم...
بال کبوتری را شکسته ام,
قلب کسی را ربوده ام و چشمانش را به روی مرگ بسته ام...
هشدار خواهم داد ای دل شکسته که دیری است از من گذشته ای,
بر گرد تا آغوش من از این همه ناتمامی به اتمام رسید...
دیدگاه ها (۳۴)

کوله بارم را خواهم بست, دیگر نمی توانم در شهر تو و با عشق تو...

امروز نمی دونستم کدوم حرف دلم رو بهت بگم, فکر ها و خاطره های...

چه سکوت شبانه ی زیبایی, مرگ را با تمام وسعتش به خاطرم می آور...

رفتنت همانند خزانی زود هنگام بود بر بهار دلم, تمام غنچه های ...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

تولدت مبارک بزغاله.

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط