عشق خونین

عشق خونین 🩸

قسمت ۱۹

شب بود و هوای سرد، فضای مقر لونا را در بر گرفته بود. کوک، هنوز زخمی و دردکشیده، روی مبل تیره‌رنگ نشست و نگاهش به لونا که در گوشه‌ی اتاق مشغول بررسی اسناد بود، ثابت ماند. او، با آن سردی همیشگی‌اش، حتی نمی‌دانست که قلبش به تندی می‌زند وقتی کوک نزدیک می‌شود.
کمی بعد لونا سرش را بالا آورد و گفت:
«بازم داری اون نگاهِ همیشه‌ات رو می‌ندازی، کوک. می‌خوای چی بشنوی؟ که نمی‌تونم نفهمم چقدر زود تو رو دوست دارم؟»
با لحنی که انگار هیچ حرفی نزده، اما عمق احساسش را در بر داشت.
کوک لبخندی زد، اما سرد بود:
«تو که همیشه انقدر بی‌احساس و سردی، چطور می‌تونی همچین حرفی بزنی؟ اصلاً باورم نمی‌شه.»
لونا نفس عمیقی کشید، سپس نزدیک‌تر آمد و آرام گفت:
«چیزی که من هستم، اون چیزی نیست که تو می‌بینی. من به هیچ‌کس اجازه نمی‌دم نزدیک بمونه، حتی تو.»
کوک به چشم‌هایش نگاه کرد و گفت:
«اونوقت من چی؟ چرا هنوز اینجا هستم؟»
لونا نگاهش را از کوک گرفت و به سمت میز رفت. ولی کمی بعد برگشت و گفت:
«چون تو یه نفر متفاوتی، کوک. کسی که می‌تونه بخشی از دیوار منو خراب کنه، حتی اگه من نفهمم.»
سکوت عمیقی در اتاق حکمفرما شد، پر از حرف‌های نگفته و احساسات سرکوب‌شده.
سپس تلفن لونا زنگ زد. او پاسخ داد و بعد از چند کلمه گفت:
«کارن… باند روسی ما رو زیر نظر داره. نقشه‌شون بزرگ‌تر از اونی‌ئ که فکر می‌کردیم.»
کوک بلافاصله پا شد و گفت:
«پس آماده باش. وقت جنگ دوباره‌ست.»
لونا نگاهی به کوک انداخت و گفت:
«آره، ولی این بار فرق داره. این بار با همیم.»
کوک لبخند زد و گفت:
«منم به این فکر می‌کنم.»
همان‌طور که شب ادامه پیدا می‌کرد، دو سرسخت‌ترین رهبر مافیا در سکوت و البته با دلی پر از احساس، برای نبرد بعدی آماده می‌شدند.
دیدگاه ها (۰)

عشق خونین 🩸قسمت ۲۰صبح زود بود و نور کم‌رنگ خورشید از پنجره‌ه...

عشق خونین 🩸قسمت ۲۱شب فرارسیده بود و هوای سرد و تاریک مثل پتو...

⚔️ اطلاعات نهایی باند دشمن: اسم باند: زِمی کلن (Zmey Clan)رئ...

عشق خونین 🩸 ادامه ی قسمت ۱۸هر دو چند لحظه همدیگه رو نگاه کرد...

black flower(p,312)

وقتی تو بلدم بودی پارت هفتمنور صبح از لای پرده‌های نیمه‌کشید...

( P. 1.) فصل ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط