عشق خونین

عشق خونین 🩸

ادامه ی قسمت ۱۸

هر دو چند لحظه همدیگه رو نگاه کردن. سکوت، اما این بار یه سکوت پر از نیشخند و انرژی...
کوک همون‌طور که راه می‌رفت، گفت:
– فردا می‌خوام برگردم به مقر. خیلی وقته تیممو ندیدم.
لونا سرش رو تکون داد.
– خوبه. چون یه نقشه داریم... یه عملیات بزرگ.
کوک ایستاد، لبخند زد.
– حالا دارم برمی‌گردم به بازی، ملکه.
لونا فقط گفت:
– همیشه تو بازی بودی. فقط زخمی شدی، نه شکست خورده.

و با اون گفتۀ آخر، از اتاق رفت بیرون، ولی این بار با قدم‌هایی آروم‌تر، و لبخندی که خودش هم نمی‌فهمید از کجا اومده...
دیدگاه ها (۱)

⚔️ اطلاعات نهایی باند دشمن: اسم باند: زِمی کلن (Zmey Clan)رئ...

عشق خونین 🩸قسمت ۱۹شب بود و هوای سرد، فضای مقر لونا را در بر ...

عشق خونین 🩸 قسمت ۱۸اتاق نیمه‌تاریک بود... نور زرد و ملایمی ا...

عشق خونین 🩸 قسمت ۱۷ 📍 مقر لونا – اتاق درمان نورِ زرد ملایم ف...

سرزمین با شکوه نگهبان آتش

عشق میان آتش و سایه هاPart: 2 صدای زنگ مدرسه در راهرو پیچید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط