{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم: لعنت بر شیطان…

گفتم: لعنت بر شیطان…
شیطان ظاهر شد در حالی که لبخندی بر لب داشت.
پرسیدم: چرا می‌خندی؟
پاسخ داد: از حماقت تو خنده‌ام می‌گیرد!
پرسیدم: مگر چه کرده‌ام؟
گفت: مرا لعنت می‌کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده‌ام.
-پس چرا زمین می‌خورم!؟
جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده‌ای!
پرسیدم: پس تو چه کاره‌ای؟
پاسخ داد: هروقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد!
فعلا برو سواری بیاموز…!!!
دیدگاه ها (۱۳)

عزیز هم قسم مگر که مرگ من تو را دگرز قلب  من جدا کندفدای چشم...

خیلی راحت همه چیز تموم شد !!!!!خداحافظ اسطوره ......درود به ...

سلام صبح بخیر .... این همه این چند وقت از فوتبالیست ها و وال...

پیروزی دلاورمردان والیبال ایران و صعودبه جمع چهار تیم برتر د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط