دختر شب عروسیش بود...
دختر شب عروسیش بود...
تمام جشن پسر ازدورنگاش میکرد و تااخر مراسم تماشا کرد و اخرشب که شد به دختر زنگ زدوگفت اخرین هدیهات روروی ماشین عروس گذاشتم بیابردار بهت تبریک میگم...
دختر رفت وهدیه روبرداشت و بازکرد دید یه قران کوچیکه که داخلش باخط خود دختر نوشته شده بود امشب دوساله منو تو باهمیم...
به همین قران قسم تااخرعمرباهاتم وخوشبختت میکنم.
و پسر فقط نوشته ای کوتاه گذاشته بود...
"""""" عشقم همین قران بدرقه راهت """"""
تمام جشن پسر ازدورنگاش میکرد و تااخر مراسم تماشا کرد و اخرشب که شد به دختر زنگ زدوگفت اخرین هدیهات روروی ماشین عروس گذاشتم بیابردار بهت تبریک میگم...
دختر رفت وهدیه روبرداشت و بازکرد دید یه قران کوچیکه که داخلش باخط خود دختر نوشته شده بود امشب دوساله منو تو باهمیم...
به همین قران قسم تااخرعمرباهاتم وخوشبختت میکنم.
و پسر فقط نوشته ای کوتاه گذاشته بود...
"""""" عشقم همین قران بدرقه راهت """"""
- ۶۳۹
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط