ازغمهچشمانت
#از_غمه_چشمانت
پارت یک 1️⃣
تهیونگ خسته از مدرسه اومده بود خونه و روی مبل خوابیده بود
که صدای در توجهش را جلب کردم چشمانش را باز کرد و دید که مادرش برگشته
به زبان فرانسوی گفت: مامان چرا انقدر دیر از سر کار اومدی
اجین نزدیک اومد و تهیونگ را بغل کرد وبه زبان فرانسوی گفت: یکم خرید کردم دیر شد نگران نباش
روزت چطور بود پسرم
تهیونگ مادرش را بغل کرد و گفت: خوبم مامان روز خوبیم داشتم
مادر بوسه ای به پیشونی پسر زد و به سمت اشپزخانه رفت و گفت: پسرم نمیخواهی
ته مین را ببینی؟ امروزم زنگ زده میگه به تهیونگ بگو بیاد سئول دلم براش تنگ شده
پسرم برادرته برو ببینش
تهیونگ بعد از چند ثانیه مکث گفت: فکر میکنی دلم نمیخواهد؟ منم دلم برای برادرم تنگ شده اما درس دارم
اجین با جدیت گفت: نگران اون نباش با مدیرت حرف میزنم
تهیونگ گفت: مامان توکه میدونی چقدر از بابا متنفرم نمیخواهم ببینمش
اجین کوتاه گفت: میری خونه دایتت جین اونم تازه طلاق گرفته خوبه براش تنها نباشه
خودمم یه هفته بعد میام بعدش باهم برمیگردیم پاریس
تهیونگ: باشه میرم تو اتاقم با ته مین حرف بزنم
اجین با لبخند گفت : باشه
تهیونگ تا نمیه راه را رفت ولی دوباره برگشت تا از مادرش سوالی بپرسه
تهیونگ: مامان یه سوال دارم
اجین با تعجب گفت: بگو عزیزم
تهیونگ: تو چرا ته مین را دوست داری؟ اصلا چطور میتونی دوستش داشته باشی؟
اجین: منظورت چیه؟ خب اونم پسرمه
تهیونگ کلافه گفت: میدونم اما اون روزی که طلاق میگرفتیم اون تو را انتخاب نکرد و گفت بابا بهتره و میخواهم با بابا زندگی کنم
اجین مکث کرد و گفت: ببین پسرم اونم پسرمه حتا اگه بدتر از اینم میگفت من دوستش داشتم چون پسرمه منم مادرشم جدایی منو پدرت دلیل نمیشه شما دوتا را دوست نداشته باشم عزیزم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین با صورتی کبود و با بدنی که پر درد بود وارد خونه شد نامادریش اونو دید و بغلش کرد و گفت: پسرم چی شده باز که بهم ریختی
ته مین با لبخند فیکی گفت: زنگ ورزش افتادم چیزی نیس مامان واقعا خوبم
نامادری(یورا): باشه برو دوش بگیر بیا ناهار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین رفت حموم و داخل وان نشست و زخماش را تمیز میکرد و اروم گریه میکرد و زیر لب میگفت: جئون لعنتی من فقط عاشقت شدم چرا اذیتم میکنی
که ناگهان گوشیش زنگ خورد و دید تهیونگه خوشحال شد و چشماش را پاک کرد و به تماس پاسخ داد
ته مین با خوشحالی: سلام داداشی
تهیونگ: ته مین.. صورتت چی شده
ته مین: هیچی نیس خوبم داشتم والیبال تمرین میکردیم کفشم مناسب نبود خوردم زمین
تهیونگ: ته مین به من دروغ نگو بهم بگو چی شده من برادرتم چند وقتیه وقتی زنگ میزنی ناراحتیت را حس میکنم بابا کتکت زده؟
ته مین: خودتم میدونی بابا منو هیچ وقت کتک نمیزنه و واقعا خوبم
تهیونگ: باشه باشه بالاخره که من میفهمم
ته مین: باشه.. راستی کی میای سئول؟
تهیونگ: نمیام
ته مین با ناراحتی: میدونستم
تهیونگ خندید وگفت: شوخی کردم برای فردا بلیط گرفتم بیام سئول
ته مین با ذوق: جدی؟ واقعا میای
تهیونگ لبخندی زد و گفت: اره داداشی میام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین از حموم در اومد و با حوله روی تختش دراز کشید بعد چند دقیقه پدرش(کیم یوجین ) وارد اتاق شد و اروم کنارش روی تخت نشست و گفت: پسرم خوبی؟ مادرت گفت زخمی شدی
ته مین: نه خوبم بابا
ته مین: راستی امروز با تهیونگ حرف زدم گفت فردا میاد سئول خونه دایی
یوجین: تهیونگ... دلم برای پسرم تنگ شده...
ـــــــــــــــــــــــــــپایانــــــــــــــــــــــــ
برای پارت بعد باید امار به ۵۰برسه
#تهکوک
پارت یک 1️⃣
تهیونگ خسته از مدرسه اومده بود خونه و روی مبل خوابیده بود
که صدای در توجهش را جلب کردم چشمانش را باز کرد و دید که مادرش برگشته
به زبان فرانسوی گفت: مامان چرا انقدر دیر از سر کار اومدی
اجین نزدیک اومد و تهیونگ را بغل کرد وبه زبان فرانسوی گفت: یکم خرید کردم دیر شد نگران نباش
روزت چطور بود پسرم
تهیونگ مادرش را بغل کرد و گفت: خوبم مامان روز خوبیم داشتم
مادر بوسه ای به پیشونی پسر زد و به سمت اشپزخانه رفت و گفت: پسرم نمیخواهی
ته مین را ببینی؟ امروزم زنگ زده میگه به تهیونگ بگو بیاد سئول دلم براش تنگ شده
پسرم برادرته برو ببینش
تهیونگ بعد از چند ثانیه مکث گفت: فکر میکنی دلم نمیخواهد؟ منم دلم برای برادرم تنگ شده اما درس دارم
اجین با جدیت گفت: نگران اون نباش با مدیرت حرف میزنم
تهیونگ گفت: مامان توکه میدونی چقدر از بابا متنفرم نمیخواهم ببینمش
اجین کوتاه گفت: میری خونه دایتت جین اونم تازه طلاق گرفته خوبه براش تنها نباشه
خودمم یه هفته بعد میام بعدش باهم برمیگردیم پاریس
تهیونگ: باشه میرم تو اتاقم با ته مین حرف بزنم
اجین با لبخند گفت : باشه
تهیونگ تا نمیه راه را رفت ولی دوباره برگشت تا از مادرش سوالی بپرسه
تهیونگ: مامان یه سوال دارم
اجین با تعجب گفت: بگو عزیزم
تهیونگ: تو چرا ته مین را دوست داری؟ اصلا چطور میتونی دوستش داشته باشی؟
اجین: منظورت چیه؟ خب اونم پسرمه
تهیونگ کلافه گفت: میدونم اما اون روزی که طلاق میگرفتیم اون تو را انتخاب نکرد و گفت بابا بهتره و میخواهم با بابا زندگی کنم
اجین مکث کرد و گفت: ببین پسرم اونم پسرمه حتا اگه بدتر از اینم میگفت من دوستش داشتم چون پسرمه منم مادرشم جدایی منو پدرت دلیل نمیشه شما دوتا را دوست نداشته باشم عزیزم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین با صورتی کبود و با بدنی که پر درد بود وارد خونه شد نامادریش اونو دید و بغلش کرد و گفت: پسرم چی شده باز که بهم ریختی
ته مین با لبخند فیکی گفت: زنگ ورزش افتادم چیزی نیس مامان واقعا خوبم
نامادری(یورا): باشه برو دوش بگیر بیا ناهار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین رفت حموم و داخل وان نشست و زخماش را تمیز میکرد و اروم گریه میکرد و زیر لب میگفت: جئون لعنتی من فقط عاشقت شدم چرا اذیتم میکنی
که ناگهان گوشیش زنگ خورد و دید تهیونگه خوشحال شد و چشماش را پاک کرد و به تماس پاسخ داد
ته مین با خوشحالی: سلام داداشی
تهیونگ: ته مین.. صورتت چی شده
ته مین: هیچی نیس خوبم داشتم والیبال تمرین میکردیم کفشم مناسب نبود خوردم زمین
تهیونگ: ته مین به من دروغ نگو بهم بگو چی شده من برادرتم چند وقتیه وقتی زنگ میزنی ناراحتیت را حس میکنم بابا کتکت زده؟
ته مین: خودتم میدونی بابا منو هیچ وقت کتک نمیزنه و واقعا خوبم
تهیونگ: باشه باشه بالاخره که من میفهمم
ته مین: باشه.. راستی کی میای سئول؟
تهیونگ: نمیام
ته مین با ناراحتی: میدونستم
تهیونگ خندید وگفت: شوخی کردم برای فردا بلیط گرفتم بیام سئول
ته مین با ذوق: جدی؟ واقعا میای
تهیونگ لبخندی زد و گفت: اره داداشی میام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین از حموم در اومد و با حوله روی تختش دراز کشید بعد چند دقیقه پدرش(کیم یوجین ) وارد اتاق شد و اروم کنارش روی تخت نشست و گفت: پسرم خوبی؟ مادرت گفت زخمی شدی
ته مین: نه خوبم بابا
ته مین: راستی امروز با تهیونگ حرف زدم گفت فردا میاد سئول خونه دایی
یوجین: تهیونگ... دلم برای پسرم تنگ شده...
ـــــــــــــــــــــــــــپایانــــــــــــــــــــــــ
برای پارت بعد باید امار به ۵۰برسه
#تهکوک
- ۱۳.۰k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط