{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازغمهچشمانت

#از_غمه_چشمانت
پارت سوم3️⃣
ته مین همین تور که گریه میکرد به سمت خونه جین میرفت توی راه یه بطری اب خرید و سر و صورتش را تمیز کرد وقتی به خونه جین رسید در زد ولی کسی در را باز نکرد چند بار این کار را تکرار کرد ولی کسی در را باز نکرد همین که میخواست برگرده یه ماشین جلوش وایستاد
جین و برادرش از ماشین پیاده شدم
ته مین بودن لحظه ای مکث پرید بغل تهیونگ و گریه کرد
تهیونگ هم بغلش کرد و از دل تنگی گریه کرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته مین و تهیونگ تو اتاق خوابیده بود که تهیونگ از خواب بیدار شد و ته مین را نگاه کرد که پتو روش نیست
پتو را کشید روش و روی بازو و شکمش کلی جای کبودی دید
کمی تیشرت ته مین را داد بالا و متوجه زخم ها و کبودی های بیشتری شد
همین توری داشت به زخم ها نگاه میکرد که فهمید ته مین هم بیدار شده و ناراحت به تهیونگ نگاه میکنه
تهیونگ با ناراحتی به ته مین گفت: چرا بهم چیزی نگفتی
چرا نمیگی چی شده
ته مین با گریه گفت: ببخشید داداش نمیخواستم بهت بگم که ناراحتت کنم
تهیونگ: بهم بگو قضیه چیه ته مین
ته مین: ستا پسر هستن که تو مدرسه بهم زور میگن و اذیتم میکنن و کتکم میزنن
تهیونگ: چرا؟ دلیلش را میدونی؟
ته مین: اره میدونم ولی نمیتونم بهت بگم.... ولی شاید بعدا گفتم
تهیونگ: نترس داداشی من کمکت میکنم حسابشون را میرسم
ته مین: چطوری؟ اونا خیلی قوین خیلی سرسختن امکان داره بکشنت
تهیونگ: هه داداشت را نشناختی؟
ته مین: بیخیال شو میمیری
تهیونگ: بهم اعتماد کن
ته مین: اصلا چطور میخواهی به حسابش برسی؟
تهیونگ: اول باید با دایی و مامان هماهنگ بشیم که کمک کنن
این مدت که من اینجام مدرسه نرو بعد دایی میره به مدرسه میگه تصادف کردم حالش بده نمیتونه بیاد مدرسه و کلا فراموشی گرفته و هیچی یادش نمیاد بعدش تو با مامان برو پاریس و من میمونم اینجا و به اسم تو زندگی میکنم و مثل تو رفتار میکنم که باباهم نفهمه من تهیونگم و من به عنوان کسی، که فراموشی گرفته و کلا یه ادم دیگه شده میرم مدرست و حساب اونا را میرسم

یهو جین در را باز کرد و اومد داخل اتاق و گفت: خب به نظرم نقشه خوبیه منم موافقم اجین هم من راضی میکنم
تهیونگ: داشتی حرفامون را گوش میکردی؟
جین: خب باید بدونم شما دوتا چی کار میکنید
ته مین: تو همون نبودی که بهمون میگفتی فال گوش واستادن کار خوبی نیس؟
تهیونگ: این را موقعی میگفت که با اقای لی تو اتاق تنها میشد
جین: میشه حرف اون لی عوضی را نزنی؟
تهیونگ: میشه بهمون بگی چرا از اقای لی جدا شدین؟
ته مین: لطفا
جین: هوففف خب بهم خیانت کرد
ته مین: کجا مچش را گرفتین؟
جین:چند وقتی بود دیر از سر کار میومد بعد یکی از دوستام با یه دختره دیدش عکس فرستاد واسم منم فهمیدم
تهیونگ: او چه بد بیخیالش یه مرد بهتر خشگل تر برات پیدا میکنیم
ته مین: هیکلی تهیونگ: خوشتیپ
ته مین: قد بلند تهیونگ: جنتلمن
جین خندید و گفت: نه ممنون
ـــــــــــپایانـــــــــ
شرط برای پارت بعد: 25لایک7کامنت
خوشحال میشم نظرت را راجب این فیک تو کامت بگی❤
دیدگاه ها (۷)

#از_غمه_چشمانتپارت چهارم 4️⃣حالا اجین از پاریس اومده بود سئو...

#از_غمه_چشمانتپارت پنجم5️⃣سه روز گذشت حال جین بهتر بود و است...

#از_غمه_چشمانتپارت دوم 2️⃣ساعت ۱۱صبح بود که تهیونگ از هواپیم...

#از_غمه_چشمانت پارت یک 1️⃣تهیونگ خسته از مدرسه اومده بود خون...

#از_غم_چشمانتژانر: عاشقانه-غمگین کاپل: کوکوی _نامجینشخصیت ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط