ازغمهچشمانت
#از_غمه_چشمانت
پارت چهارم 4️⃣
حالا اجین از پاریس اومده بود سئول تا خانوادش را ببینه
اجین طرف های ظهر بود که به خونه جین رسید
تهیونگ و ته مین رفته بودن بیرون که قدم بزنن
جین هم درحال اشپزی بود که با صدای در فهمید خواهرشه
(ادمین:برای خیلی ها سوال شده بود که شغل جین چیه جین داخل یک رستوران سر آشپزه)
در را باز کرد و اجین تا جین را دید یه پس گردنی بهش زد و گفت: خیر سرت داداشمی ده سال یه بار بهم زنگ میزنی خیر سرم خواهر بزرگم
جین:هههه 😂بیا برو تو پیر زن
اجین: هاااااااا من پیر زنم؟ من از صدتا دختر جون ترم
ته مین و تهیونگ داشتن میومدن سمت خونه که اجین را دیدن
ته مین از سر کوچه
داد زد: مامانننننننننن
اجین با تعجب نگاه کرد و دید ته مین با سرعت زیاد میاد سمتش
ته مین رسید به مادرش و محکم بغلش کرد
ته مین با گریه: مرسی که اومدی مامان
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
اجین و بچه ها رفتن داخل خونه
و روی مبل های خونه نشستن
اجین: جین خونت خیلی قشنگه خیلی ساده و باحاله و اون باغچه واقعا قشنگه
جین: مرسی بفرمایید قهوه... ااا.. راستی ابجی باید راجب به موضوعی باهات حرف برنم
اجین: بگو چی شده؟
جین:(قضیه را تعریف کرد و نقشه را گفت)
اجین: تهیونگ تو میتونی؟ نگرانتم
تهیونگ: اره مامان میتونم بهم اعتماد کن اگه بهم کمک کنی عالی میشه
اجین: باشه واقعا نمیتونم تحمل کنم ته مین ناراحت باشه
ناگهان گوشی جین زنگ خورد و جین با تعجب به صحفه گوشی نگاه کرد
اجین: کیه؟ چی شده
جین: لی عوضیه
ته مین: جواب نده
تهیونگ: جواب بده شاید دل تنگه
جین رفت تو اتاق و جواب داد
جین: بله؟
لی: سلام جین
لی: میشه چند دقیقه ببینمت
جین: نه
لی: لطفا فقط چند دقیقه
جین: باشه بیا اینجا دمه در حرفت را بگو
لی: باشه نیم ساعت دیگه میام
جین تلفن را قطع کرد و رفت پیش بقیه و قضبه را تعریف کرد
اجین: مشکوکه
تهیونگ: اره خیلی
ته مین: شاید دلش تنگت شده
جین: اون عوضی؟ امکان نداره
بعد نیم ساعت لی اومد و جین رفت دمه در و در را باز کرد
لی: سلام عزیزم خوبی
جین: عزیزم؟ اینتوری صدام نکن مرتیکه خراب
لی: اینتوری نکن قلبم
من میمیرم برات بیا برگردیم
جین: هه بعد اون خیانتی که کردی نه اصلا اصلا اصلا
لی دست جین را گرفت و میکشید و میگفت بیا بریم تو ماشین بیا بریم یه جایی حرف بزنیم
جین مقاومت میکرد و میگفت: ولم کن کمک
همین تور که جین مقاومت میکرد فشار دست اقای لی از رو دستش کم شد و محکم خورد زمین
جین: اخ ای کمرم
لی: چی شد عزیزم
میخواست نزدیک جین بشه که تهیونگ داد زد گفت: دستت به دایی من بخوره میمیری
لی: او ته مین قشنگم خوبی
تهیونگ: هه من ته مین قشنگت نیستم من تهیونگم همون که قراره الان جرت بده
لی: او تهیونگ...
تهیونگ با سرعت نزدیک لی شد و یه مشت محکم تو صورت لی زد که یدونه از دندون هاش شکست
اجین اومد و به جین کمک کرد تا بلند بشه
تهیونگ: هی لی.. اگه تا چند دقیقه دیگه از اینجا نری به پلیس زنگ میزنم
لی: صبر کنید من باهاتون کار دارم عوضی های خراب
ــــــــــــــــــــــ
جین بعد یه مدت اروم گرفت و خوابید و بقیه هم کنارش خوابیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان
لایک و فالو یادت نره ارمی❤
پارت چهارم 4️⃣
حالا اجین از پاریس اومده بود سئول تا خانوادش را ببینه
اجین طرف های ظهر بود که به خونه جین رسید
تهیونگ و ته مین رفته بودن بیرون که قدم بزنن
جین هم درحال اشپزی بود که با صدای در فهمید خواهرشه
(ادمین:برای خیلی ها سوال شده بود که شغل جین چیه جین داخل یک رستوران سر آشپزه)
در را باز کرد و اجین تا جین را دید یه پس گردنی بهش زد و گفت: خیر سرت داداشمی ده سال یه بار بهم زنگ میزنی خیر سرم خواهر بزرگم
جین:هههه 😂بیا برو تو پیر زن
اجین: هاااااااا من پیر زنم؟ من از صدتا دختر جون ترم
ته مین و تهیونگ داشتن میومدن سمت خونه که اجین را دیدن
ته مین از سر کوچه
داد زد: مامانننننننننن
اجین با تعجب نگاه کرد و دید ته مین با سرعت زیاد میاد سمتش
ته مین رسید به مادرش و محکم بغلش کرد
ته مین با گریه: مرسی که اومدی مامان
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
اجین و بچه ها رفتن داخل خونه
و روی مبل های خونه نشستن
اجین: جین خونت خیلی قشنگه خیلی ساده و باحاله و اون باغچه واقعا قشنگه
جین: مرسی بفرمایید قهوه... ااا.. راستی ابجی باید راجب به موضوعی باهات حرف برنم
اجین: بگو چی شده؟
جین:(قضیه را تعریف کرد و نقشه را گفت)
اجین: تهیونگ تو میتونی؟ نگرانتم
تهیونگ: اره مامان میتونم بهم اعتماد کن اگه بهم کمک کنی عالی میشه
اجین: باشه واقعا نمیتونم تحمل کنم ته مین ناراحت باشه
ناگهان گوشی جین زنگ خورد و جین با تعجب به صحفه گوشی نگاه کرد
اجین: کیه؟ چی شده
جین: لی عوضیه
ته مین: جواب نده
تهیونگ: جواب بده شاید دل تنگه
جین رفت تو اتاق و جواب داد
جین: بله؟
لی: سلام جین
لی: میشه چند دقیقه ببینمت
جین: نه
لی: لطفا فقط چند دقیقه
جین: باشه بیا اینجا دمه در حرفت را بگو
لی: باشه نیم ساعت دیگه میام
جین تلفن را قطع کرد و رفت پیش بقیه و قضبه را تعریف کرد
اجین: مشکوکه
تهیونگ: اره خیلی
ته مین: شاید دلش تنگت شده
جین: اون عوضی؟ امکان نداره
بعد نیم ساعت لی اومد و جین رفت دمه در و در را باز کرد
لی: سلام عزیزم خوبی
جین: عزیزم؟ اینتوری صدام نکن مرتیکه خراب
لی: اینتوری نکن قلبم
من میمیرم برات بیا برگردیم
جین: هه بعد اون خیانتی که کردی نه اصلا اصلا اصلا
لی دست جین را گرفت و میکشید و میگفت بیا بریم تو ماشین بیا بریم یه جایی حرف بزنیم
جین مقاومت میکرد و میگفت: ولم کن کمک
همین تور که جین مقاومت میکرد فشار دست اقای لی از رو دستش کم شد و محکم خورد زمین
جین: اخ ای کمرم
لی: چی شد عزیزم
میخواست نزدیک جین بشه که تهیونگ داد زد گفت: دستت به دایی من بخوره میمیری
لی: او ته مین قشنگم خوبی
تهیونگ: هه من ته مین قشنگت نیستم من تهیونگم همون که قراره الان جرت بده
لی: او تهیونگ...
تهیونگ با سرعت نزدیک لی شد و یه مشت محکم تو صورت لی زد که یدونه از دندون هاش شکست
اجین اومد و به جین کمک کرد تا بلند بشه
تهیونگ: هی لی.. اگه تا چند دقیقه دیگه از اینجا نری به پلیس زنگ میزنم
لی: صبر کنید من باهاتون کار دارم عوضی های خراب
ــــــــــــــــــــــ
جین بعد یه مدت اروم گرفت و خوابید و بقیه هم کنارش خوابیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان
لایک و فالو یادت نره ارمی❤
- ۶.۴k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط