ازغمهچشمانت
#از_غمه_چشمانت
پارت دوم 2️⃣
ساعت ۱۱صبح بود که تهیونگ از هواپیما پیاده شد و به سئول رسید
از فرودگاه سئول بیرون زد
و دنبال ماشین داییش میگشت تهیونگ با داییش(جین) خیلی صمیمی بود ولی ته مین کلا با فامیل مادری زیاد رابطه خوبی نداشت
و دلیل اصیلش هم پدرش بود
کل فامیل مادرش از پدرش بدش میومد دلیلش را نه تهیونگ میدونست نه ته مین
چون مادرش همیشه به تهیونگ میگفت منو پدرت خیلی عاشق هم بودیم اما دیگه از هم خسته شدیم و جدا شدیم
هرچند تهیونگ این دلیل مسخره را باور نمیکرد ولی راهی هم برای اینکه بفهمه نداشت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ ماشین جین را دید و با سرعت سمتش رفت و بغلش کرد
تهیونگ: دایی جین دلم برات تنگ شده
جین با خوشحالی گفت: من دلم برات تنگ شده تهیونگ خنگم
جین: بشین بریم خونم مادر بزرگم اونجاست
تهیونگ: نه الان ته مین مدرسش تموم میشه بریم دنبالش دلم برای برادرم تنگ شده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدن به مدرسه ته مین تهیونگ پیاده شد تا بره دنبالش که با شنیدن صدای کتک زدن کسی نگاهش به کوچه بغل مدرسه افتاد
دوتا پسر داشتن ته مین را کتک میزدن و یکی که هیکلش از همه بزرگ تر بود و کلی تتو داشت نگاهش میکرد معلوم بود رئیس اونها بود خواستم نزدیک برم
با خودم گفتم: اگه بفهمه من تو اون حال دیدمش ناراحت میشه
بعد چند دقیقه دیدم که اون ستا پسر رفتن و ته مین هم چند دقیقه گریه کرد و رفت به سمت خونه
رفتم اونجایی که ته مین را کتک زدن یه سنجاق سینه رو زمین بود روش اسمه جئون جونگ کوک نوشته شده بود
تهیونگ: جونگ کوک...؟ این دیگه کیه؟
خیلی عصبی برگشت تو ماشین
جین با تعجب گفت: چی شده
تهیونگ: پیداش نکردم انگار رفته خونه تو چون بهش گفته بودم بره خونه تو حتما به خاطر من عجله کرده
ــــــــپایانـــــــ
الان پارت سه را اپ میکنم
پارت بعد شرط نداره
ولی لطفا لایک کنید
خوشحال میشم نظرت را راجب این فیک داخل
کامنت ها بگی ❤🍁
پارت دوم 2️⃣
ساعت ۱۱صبح بود که تهیونگ از هواپیما پیاده شد و به سئول رسید
از فرودگاه سئول بیرون زد
و دنبال ماشین داییش میگشت تهیونگ با داییش(جین) خیلی صمیمی بود ولی ته مین کلا با فامیل مادری زیاد رابطه خوبی نداشت
و دلیل اصیلش هم پدرش بود
کل فامیل مادرش از پدرش بدش میومد دلیلش را نه تهیونگ میدونست نه ته مین
چون مادرش همیشه به تهیونگ میگفت منو پدرت خیلی عاشق هم بودیم اما دیگه از هم خسته شدیم و جدا شدیم
هرچند تهیونگ این دلیل مسخره را باور نمیکرد ولی راهی هم برای اینکه بفهمه نداشت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ ماشین جین را دید و با سرعت سمتش رفت و بغلش کرد
تهیونگ: دایی جین دلم برات تنگ شده
جین با خوشحالی گفت: من دلم برات تنگ شده تهیونگ خنگم
جین: بشین بریم خونم مادر بزرگم اونجاست
تهیونگ: نه الان ته مین مدرسش تموم میشه بریم دنبالش دلم برای برادرم تنگ شده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدن به مدرسه ته مین تهیونگ پیاده شد تا بره دنبالش که با شنیدن صدای کتک زدن کسی نگاهش به کوچه بغل مدرسه افتاد
دوتا پسر داشتن ته مین را کتک میزدن و یکی که هیکلش از همه بزرگ تر بود و کلی تتو داشت نگاهش میکرد معلوم بود رئیس اونها بود خواستم نزدیک برم
با خودم گفتم: اگه بفهمه من تو اون حال دیدمش ناراحت میشه
بعد چند دقیقه دیدم که اون ستا پسر رفتن و ته مین هم چند دقیقه گریه کرد و رفت به سمت خونه
رفتم اونجایی که ته مین را کتک زدن یه سنجاق سینه رو زمین بود روش اسمه جئون جونگ کوک نوشته شده بود
تهیونگ: جونگ کوک...؟ این دیگه کیه؟
خیلی عصبی برگشت تو ماشین
جین با تعجب گفت: چی شده
تهیونگ: پیداش نکردم انگار رفته خونه تو چون بهش گفته بودم بره خونه تو حتما به خاطر من عجله کرده
ــــــــپایانـــــــ
الان پارت سه را اپ میکنم
پارت بعد شرط نداره
ولی لطفا لایک کنید
خوشحال میشم نظرت را راجب این فیک داخل
کامنت ها بگی ❤🍁
- ۵.۷k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط