بارانی امپره های چتر لای خاطره گیر کرده استپرنده توی گل

بارانی ام…پره های چتر لای خاطره گیر کرده است…پرنده توی گلویم…سکوت می کنم و نگاهت را درز می گیرم…لای جرز دیوار می مانم…وقتی دردم به درد نمی خورد…آب به ریشه ام می رسد…جوانی ام جوانه می زند…بناست دور این چند سال بپیچم و قد بکشم…تو نیستی و تک گویی هام لابلای صدای ماشین ها رنگ میبازد…قفل کرده ام و به هیچ کلیدی نمی آیم…قرارمان بی قرار بود…بارانی ام را روی رخت آویز کافه جا گذاشته ام…درست کنارآخرین تماس دستهایت…زیر ناودانی زنگ زده بودم…با صدایی زنگار بسته زنگ زده بودم به تو و تو مثل همیشه مرا پشت گوش انداخته بودی…یادت می آید؟ حالا من مانده ام و چتری که پره هایش لای در گیر کرده است…آب به شاخه هایم می رسد…می رسم…کلید می اندازم…خانه آغوش باز می کند و من در کنار دست نوشته های تو گرم می شوم…
دیدگاه ها (۰)

دلم برای آمدن هایت تنگ شده است...هر بار که جایی منتظرت بودم ...

بایدبدجنس باشی تاعاشقت باشن بایدخیانت کنی تادیوونه ات باشن ب...

چه کارسختی است... ‎فروبردن دوستت دارمهایی که چون بغضی بزرگ خ...

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مردمثل یک بیت ته قافیه ها...

میدونست از صدای رعد و برق وحشت می کنم. اولین آسمون غُرمبه زد...

پارت ۲

#رویای #جوانی #پارت_۱۵رفتم دیدم در موتورخونه بازه . رفتم داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط