رمان عشق در اولین نگاه
رمان عشق در اولین نگاه
پارت4
باصدای بلند تلفن چشمام رو باز کردم
رفتم سمت تلفن البته تو راهم یه هفت هشت باری زمین خوردم
*سلام بفرمایید
_مامان_سلام خحالت نکشیدی تا الان خواب بودی فردا هیچی قبول نمیشیا
*اولن روز اوله دوما من تابستون همش خوندم کتابارو از برم
فقط باید همش تمرین کنم
بعدشم شما کجا رفتی بدون من؟
_مامان_مجتمع خوبیه
پریدم وسط حرفش:مادر من میشه بپرسم چه ربطی داشت؟
_مامان_اگه اجازه بدی حرفم ادامه داشت در هفته دوروز خانمای مجتمع دورهم جمع میشن اگه بتونن
منم الان خونه عاطفه خانومم بدو بیا اینجا که کارت دارم لباس بیرون بپوش
*مامان ما هنوز دوروز نشده امدیم اینجا من خونه عاطفه خانوم رو از کجا بشناسم؟
_مامان_عسل میگه باهم دوست شدین یعنی تو نمیدونی خونه دوستت کجاست؟
*در عرض یک روز فکر نمیکنم نیاز باشه تا این حد پیش بریم نه؟
_مامان_خوبه خوبه میگم عسل بیاد دنبالت الانم زشته من سه ساعته دارم باتو حرف میزنم بدو اماده شو لباس بیرون گبپوش خداحافط
و بدون اینکه منتظر جواب بمونه قطع کرد
مردم مامان دارن مام مامان داریم
تازه وقت کردم به خونه نگاه بندازم چه مرتب مامان چه سرعتی داشته لاید اون باراد بدبخت براش حمالی کرده ا؟خیی داداشی حقته دیشب گذاشتمون گرفت خوابید نفم
رفتم سمت اتاق یه شلوار مشکی جین مانتو طوسی و شال مشکی که پایینش توپای طوسی و مشکی داشت و سرم کردم ساعت طوسی یه رژ قرمز ملایمم زدم خوبه دیگه خوشگل شدم فدام بشید
کیف مشکی و کفشای مشکی و طوسی نایکمم پام کردم و از خونه بیرون زدم درو با کلید کلید کردم و کلید و شوت کردم تو کیفم
رفت سوار اسانسور شدم از اون دسته دخترایی نبودم که از اسانسور بترسم یعنی بهتره بگم تنبلی این اجازه رو بهم نمیداد طبقه چهارم بودیم و برای همین ترجیح دادم با اسانسور برم
نظر فراموش نشه
پارت4
باصدای بلند تلفن چشمام رو باز کردم
رفتم سمت تلفن البته تو راهم یه هفت هشت باری زمین خوردم
*سلام بفرمایید
_مامان_سلام خحالت نکشیدی تا الان خواب بودی فردا هیچی قبول نمیشیا
*اولن روز اوله دوما من تابستون همش خوندم کتابارو از برم
فقط باید همش تمرین کنم
بعدشم شما کجا رفتی بدون من؟
_مامان_مجتمع خوبیه
پریدم وسط حرفش:مادر من میشه بپرسم چه ربطی داشت؟
_مامان_اگه اجازه بدی حرفم ادامه داشت در هفته دوروز خانمای مجتمع دورهم جمع میشن اگه بتونن
منم الان خونه عاطفه خانومم بدو بیا اینجا که کارت دارم لباس بیرون بپوش
*مامان ما هنوز دوروز نشده امدیم اینجا من خونه عاطفه خانوم رو از کجا بشناسم؟
_مامان_عسل میگه باهم دوست شدین یعنی تو نمیدونی خونه دوستت کجاست؟
*در عرض یک روز فکر نمیکنم نیاز باشه تا این حد پیش بریم نه؟
_مامان_خوبه خوبه میگم عسل بیاد دنبالت الانم زشته من سه ساعته دارم باتو حرف میزنم بدو اماده شو لباس بیرون گبپوش خداحافط
و بدون اینکه منتظر جواب بمونه قطع کرد
مردم مامان دارن مام مامان داریم
تازه وقت کردم به خونه نگاه بندازم چه مرتب مامان چه سرعتی داشته لاید اون باراد بدبخت براش حمالی کرده ا؟خیی داداشی حقته دیشب گذاشتمون گرفت خوابید نفم
رفتم سمت اتاق یه شلوار مشکی جین مانتو طوسی و شال مشکی که پایینش توپای طوسی و مشکی داشت و سرم کردم ساعت طوسی یه رژ قرمز ملایمم زدم خوبه دیگه خوشگل شدم فدام بشید
کیف مشکی و کفشای مشکی و طوسی نایکمم پام کردم و از خونه بیرون زدم درو با کلید کلید کردم و کلید و شوت کردم تو کیفم
رفت سوار اسانسور شدم از اون دسته دخترایی نبودم که از اسانسور بترسم یعنی بهتره بگم تنبلی این اجازه رو بهم نمیداد طبقه چهارم بودیم و برای همین ترجیح دادم با اسانسور برم
نظر فراموش نشه
- ۶.۳k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط