Part:2
+کوککککک*جیغ زدن
حالا دیجی اهنگ بلندی رو که درحال پخش شدن بود رو متوقف کرده بود و همه حیرت زده به جنازه ی بیهوش جیهون روی پارکت های سالن پارتی چشم دوخته بودن!... بعضی ها در گوش چیز هایی رو پچ پچ میکردن... و بعضی ها از تعجب چشم هاشون رو گرد کرده بودن!...
ولی هیچ کدوم اینها برای کوک و حتی ا/ت مهم نبود...
-با نگاه به چشم های شفاف ا/ت دوست داشتنیش.... دردی که حالا توی انگشت ها و دستش میچید که ناشی که محکم مشت زدن به جیهون بیچاره بود رو فراموش کرد و خیلی اروم در حالی که داشت با تعجب از کار خودش و با بازی دادن انگشت های دستش برای بهتر شدن دردشون ، لب زد :
-خوبی؟! این مرتیکه که کاری نکرد
جمعیت با صدای جونگ کوک که هنوزم به چشمای زیبای ا/ت زل زده بود به سکوت فرو رفت.... و لحظاتی طول نکشید که صدای اه و ناله های جیهون بیچاره که هنوزم ولو روی کف پوش ها مونده بود در اومد! و باعث شد چند نفر از پرسنل پارتی بیان و بالاخره اون رو از کف زمین جمع کنن و برای درمان به جای خلوت تری ببرن
کم کم جمعیتی که از سر کنج کاوی دور و اطراف اونها جمع شده بودن... فروکش کرد و این ا/ت و کوک بودن که حالا سکوتی بینشون حکم فرما شده بود و هنوزم به چشم های هم زل زده بودن ....
-حالت خوبه دیگ؟
+ها... ا... اره... ممنون
+من... من دیگه میرم
-کجا میخای بری؟ میخای برسونمت؟
+ها.. ممنون میشم اگه اینکارو بکنی
-خیلی خب پس تو برو بیرون منم الان میام... کتم رو بردارم
باشه+
*لبخند
(فلش به 10 دقیقه بعد)
پارک کردن ماشین لب ساحل*-
+تعجب کردن*
+عام... کوک... چرا اینجا پارک کردی...؟
*نگاه به ا/ت-
-ا/ت راستش میخاستم یچیزی بهت بگم....!
*+تعجب بیشتر...
+چی؟ چیزی شده؟
-عام... نه.... فقط سریع میگمش...
-ات من عاشقتم !.....
+*گرد شدن چشماش
+چ... چی؟!!!!
-اره... درسته خیلی یهویی گفتم... ولی من خیلی دوست دارم... اونم از وقتی که برای اولین بار باهات اشنا شدم...! *نگاه به پدال ماشین
+منم همینطور
-شگفت زده*
-چی؟ *نگاه به ات...
-یعنی... تو هم منو دوست داری؟
+ا... اره.... منم دوست دارم
+و اینگونه بود که من و بابات تو پارتی شبانه دبیرستان با هم اشنا شدیم و بعد از تموم کردن دانشگاه بابات بهم پیشنهاد ازدواج داد!
-و ما به خوبی خوشی تا ابد زندگی میکنیم
$هورا.... مامان بابا خیلی همو دوست دارن!!!!
*لبخند -
+لبخند*
((گایز اینجا نمیشه زیاد متن طولانی گذاش برا همین دو پارتی شد.... و اینکه ژانرش رو گفته بودین دعوایی 😂من راستش نمیدونستم چجوری باشه 😂😔برای همین جیهون بدبخت کتک خورد👀😂))
حالا دیجی اهنگ بلندی رو که درحال پخش شدن بود رو متوقف کرده بود و همه حیرت زده به جنازه ی بیهوش جیهون روی پارکت های سالن پارتی چشم دوخته بودن!... بعضی ها در گوش چیز هایی رو پچ پچ میکردن... و بعضی ها از تعجب چشم هاشون رو گرد کرده بودن!...
ولی هیچ کدوم اینها برای کوک و حتی ا/ت مهم نبود...
-با نگاه به چشم های شفاف ا/ت دوست داشتنیش.... دردی که حالا توی انگشت ها و دستش میچید که ناشی که محکم مشت زدن به جیهون بیچاره بود رو فراموش کرد و خیلی اروم در حالی که داشت با تعجب از کار خودش و با بازی دادن انگشت های دستش برای بهتر شدن دردشون ، لب زد :
-خوبی؟! این مرتیکه که کاری نکرد
جمعیت با صدای جونگ کوک که هنوزم به چشمای زیبای ا/ت زل زده بود به سکوت فرو رفت.... و لحظاتی طول نکشید که صدای اه و ناله های جیهون بیچاره که هنوزم ولو روی کف پوش ها مونده بود در اومد! و باعث شد چند نفر از پرسنل پارتی بیان و بالاخره اون رو از کف زمین جمع کنن و برای درمان به جای خلوت تری ببرن
کم کم جمعیتی که از سر کنج کاوی دور و اطراف اونها جمع شده بودن... فروکش کرد و این ا/ت و کوک بودن که حالا سکوتی بینشون حکم فرما شده بود و هنوزم به چشم های هم زل زده بودن ....
-حالت خوبه دیگ؟
+ها... ا... اره... ممنون
+من... من دیگه میرم
-کجا میخای بری؟ میخای برسونمت؟
+ها.. ممنون میشم اگه اینکارو بکنی
-خیلی خب پس تو برو بیرون منم الان میام... کتم رو بردارم
باشه+
*لبخند
(فلش به 10 دقیقه بعد)
پارک کردن ماشین لب ساحل*-
+تعجب کردن*
+عام... کوک... چرا اینجا پارک کردی...؟
*نگاه به ا/ت-
-ا/ت راستش میخاستم یچیزی بهت بگم....!
*+تعجب بیشتر...
+چی؟ چیزی شده؟
-عام... نه.... فقط سریع میگمش...
-ات من عاشقتم !.....
+*گرد شدن چشماش
+چ... چی؟!!!!
-اره... درسته خیلی یهویی گفتم... ولی من خیلی دوست دارم... اونم از وقتی که برای اولین بار باهات اشنا شدم...! *نگاه به پدال ماشین
+منم همینطور
-شگفت زده*
-چی؟ *نگاه به ات...
-یعنی... تو هم منو دوست داری؟
+ا... اره.... منم دوست دارم
+و اینگونه بود که من و بابات تو پارتی شبانه دبیرستان با هم اشنا شدیم و بعد از تموم کردن دانشگاه بابات بهم پیشنهاد ازدواج داد!
-و ما به خوبی خوشی تا ابد زندگی میکنیم
$هورا.... مامان بابا خیلی همو دوست دارن!!!!
*لبخند -
+لبخند*
((گایز اینجا نمیشه زیاد متن طولانی گذاش برا همین دو پارتی شد.... و اینکه ژانرش رو گفته بودین دعوایی 😂من راستش نمیدونستم چجوری باشه 😂😔برای همین جیهون بدبخت کتک خورد👀😂))
۴.۴k
۳۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.