Part ⁴³
Part ⁴³
ا.ت ویو:
چند شبی از اون ماجرا میگذشت.. خدمتکار خونه که اسمش آنا بود توی اشپزخونه بود و داشت گردگیری میکرد..دختر ساکتی بنظر میرسید ولی حس خوبی نسبت بهش نداشتم...
با صدای در خونه از جام بلند شدم و سمت در رفتم و بازش کردم..مثل همیشه تهیونگ بود..با نمیشه لبخندی بهش سلام کردم..وارد خونه شد و بدون هیچ حرفی سمت پله ها رفت
هروز همینجوری بود..بدون هیچ شور و هیجانی..جونگ کوک هم مدتی میشد که نیومده بود برای همینم حوصلم مدام سر میرفت..جونگ کوک سنش از تهیونگ کمتر بود و پرانرژی تر بود..هروقت میومد انرژی میگرفتم و خوشحال میشدم
تلویزیون رو خاموش کردم که گوشیم زنگ خورد..از روی میز روبه روم برداشتم و نگاهی به صفحه گوشی انداختم
ا.ت ویو:
چند شبی از اون ماجرا میگذشت.. خدمتکار خونه که اسمش آنا بود توی اشپزخونه بود و داشت گردگیری میکرد..دختر ساکتی بنظر میرسید ولی حس خوبی نسبت بهش نداشتم...
با صدای در خونه از جام بلند شدم و سمت در رفتم و بازش کردم..مثل همیشه تهیونگ بود..با نمیشه لبخندی بهش سلام کردم..وارد خونه شد و بدون هیچ حرفی سمت پله ها رفت
هروز همینجوری بود..بدون هیچ شور و هیجانی..جونگ کوک هم مدتی میشد که نیومده بود برای همینم حوصلم مدام سر میرفت..جونگ کوک سنش از تهیونگ کمتر بود و پرانرژی تر بود..هروقت میومد انرژی میگرفتم و خوشحال میشدم
تلویزیون رو خاموش کردم که گوشیم زنگ خورد..از روی میز روبه روم برداشتم و نگاهی به صفحه گوشی انداختم
- ۹.۲k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط