{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نبضیدرتاریکی

نبضی_در_تاریکی

part:1

چند قدم عقب رفتم و نگاهی به لباس عروسم که خونی شده بود انداخت!
از ترس چیزی نمیتونستم بگم.
دوباره روی زمین نشستم و صداش زدم:
جه یونگ! جه یونگ!
دریغ از یک صدا یعنی مرده بود؟
دستمو روی صورتم گذاشتم و اشکامو پاک کردم!
ا.ت:جه یونگ‌ لطفاً شوخی نکن باهام بگو که هنوز زنده ای بهم قول دادی یه زندگی خوب برام بسازی هق جه یونگ لطفاً بیدار شو!(گریه
دستمو به صورت نوازش بار روی صورتش کشیدم و با گریه لب زدم:خواهش میکنم بلند شو میدونی که من جز تو کسی رو ندارم لطفاً پاشو!
نگاهی به دستای خونیم و لباس خونیم انداختم نکنه فکر کنن که من کشتمش؟
نه نه اینطور نیست من جه یونگ‌ رو نکشتم!
از روی زمین بلند شدم و از اتاق بیرون زدم.
نگاهم به در خروجی خورد اگه الان فرار میکردم فکر میکردن کار منه و اگه هم فرار نکنم باز هم فکر میکنن کار منه!
نه باید وایمیستادم آروم به سمت اتاق جه یونگ رفتم که صدایی از پشت سرم شنیدم:بری اونجا می‌میری!
آروم به سمت عقب برگشتم که با مردی سیاه پوش مواجه شدم چند قدم عقب رفتم و با ترس لب زدم:ت تو کی هستی؟

..:اگه الان از اینجا نری تورو هم مثل شوهرت میکشم!

ا.ت:ت تو چرا....

..: همین الان خفه شو و از اینجا گورتو گم کن!

ا.ت:تا نگی چرا شوهرمو کشتی جایی نمی‌رم!
چند قدم جلو اومد و بهم رسید و آروم چاقوشو زیر گلوم گذاشت!
..:چون یه عوضی بود اگه میخوای زنده بمونی از اینجا گم شو البته هم اگه نمیخوای بری میتونم اول ازت استفاده کنم بعد بکشمت!

ا.ت: نه لطفاً بهم کاری نداشته باش من میرم لطفاً فقط بگو کی هستی؟

..:بگم که بری به پلیس لوم بدی؟

نگاهی به چشماش کردم خیلی آشنا میزد و تتوی گردنش خیلی برام آشنا بود!

..:د یالا گمشو!

آروم ازش فاصله گرفتم و به سمت در دوییدم!

ادامه دارد.............∆
دیدگاه ها (۱)

#نبضی_در_تاریکیpart:2آروم از فاصله گرفتم و به سمت در دوییدم!...

#نبضی_در_تاریکیpart:3با احساس خیسی صورتم از خواب پریدم.نگاهی...

«نبضی در تاریکی»کاپل:جئون جونگ کوک ــ جانگ ا.تژانر: عاشقانه ...

سلام خوبید بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه ببخشید نتونستم ای...

طراح عشق

چندشاتی جونگکوک(پارت۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط