سرنوشت
"سرنوشت "
p,31
.
.
.
اروم روی زمین نشستم ... قلبم با مغزم همکاری نمیکرد ... سرم به شدت درد میکرد ....
.
.
به خودم اومدم دیدیم تهیونگ یکی زد تو گوش پیتر ....
.
.
با صدای بلندی توی صورتش غرید ...
.
.
تهیونگ : فقط گمشو از اینجا تا سرت به تنت بمونه ...( داد)
.
.
پیتر به سمت در رفت و بعد از خارج شدن ازش تهیونگ به سمت من پا تند کرد ....
.
.
روی زمین نشست و بغلم کرد .... سرمو به سینش فشار دادم و ا حدی که تونستم ببند بلند گریه کردم ...
.
.
اونم اروم سرمو ناز میکرد ...
.
.
یهو بنلد گفت ...
.
.
ا/ت : نینیی( گریه ) ... تهیونگ برو از توی خونه هقق برشدار هقق تنهاست...
.
.
تهیونگ اروم بغلم کرد و گذاشتم روی مبل کنار فلیکس و هیون ..... و رفت سمت خونه ...
.
.
ا/ت : ببخشید پسرا ... واقعا معذرت میخ_
.
.
فلیکس اروم ا/ت رو توی اغوش کشید .... و با صدای مهربونی گفت ..
.
.
فلیکس : معذرت خاهی نکن کوچولو ... کسی که باید معذرت خاهی کنه اون پیتر لاشیه که هرچی به دهنش میاد و میگه و اسم خودشو مرد میزاره
.
.
دماغمو بالا کشیدم .... قلبم داشت پداوم تیر میکشید ...
.
.
در باز شد و نینی و تهیونگ اومد تو ... نینی دیگه گریه نمیکرد ... داشت با انگشت اشاره ی تهیونگ بازی میکرد و میخندید ...
.
.
لبخند خیلی محفی زدم ....
.
.
ا/ت : ت.. تهیونگ .. میشه .. بیای .. ویلای ما ..؟
.
.
تهیونگ : باشه بریم ...
.
.
اروم بلند شدم ... سرگیجه داشتم ... و میدونستم سرگیجم بخاطر فشار های عصبیه ...
.
.
درو باز کردم و به ی راست رفتم سمت آشپز خونه ... هنوز بغض داشتم ...
.
.
سمت کابینت ها رفتم و ی بسته قرص که ردش نوشته بود استامینوفن برداشتم ...
.
.
یکی از توی بستش دراوردم و به زور با آب خوردم...
.
.
کف دو دستمو روی اوپین گذاشتم و سرمو پایین بردم ... ی نفس عمیق کشیدم ... فقط برای این که به خودم مسلط باشم.... ولی نمیشد ... فکرم مشغول بود ....
.
.
" چرا اون حرفا رو زدم "
" اگه الان اتفاقی براش بیوفته چی ؟"
" نه حقش بود "
" نه نه اون گتاه داره هنوز مثل ی پسر بچس"
" خفه شو اون باعث شده الان توی این دردسرا بیوفتی "
" ولی دیگه نمیشه کاریش کرد ...تو دوسش داری .."
.
.
" خفه شو "
"خفه شو "
"خفه شو "
.
.
تهیونگ : ا/ت ؟؟
.
.
سرمو اوردم بالا ...
.
.
تهیونگ : هی هی هی بیا اینجا ... بیا ..
.
.
توی این شراط فقط تهیونگ میتونست بهترم کنه ...
.
.
رفتم توی بغلش ...
.
.
ویو کوک *
.
.
کوک : احقمی کوکک احمققق( داد )
توی عوضیی ( داد )
حالم ازت بهم میخورهههه لعنتیییی( داد )
عاشقشش نباشش عاشقششش نباشششش( عربده )
.
.
به هر کلمه ضربه ی محکمی به فرمون ماشین میزدم ...
.
.
اشکام میریخت نمیتونستم کنترلشون کنم ...
.
.
از ماشین پیاده شدم و به سمت بار رفتم
.
.
.جیلیلیلیلی
میخام برای ولین بار و فقط همین بار شرط بزازم ببینم با شرطا چجورین؟ ( آزمایشی )
۲۰۰ تا لایک
۸۰ تا کامنت
۳۰ تا بازنشر
ببینم تا کجا پیش میرین🥲
p,31
.
.
.
اروم روی زمین نشستم ... قلبم با مغزم همکاری نمیکرد ... سرم به شدت درد میکرد ....
.
.
به خودم اومدم دیدیم تهیونگ یکی زد تو گوش پیتر ....
.
.
با صدای بلندی توی صورتش غرید ...
.
.
تهیونگ : فقط گمشو از اینجا تا سرت به تنت بمونه ...( داد)
.
.
پیتر به سمت در رفت و بعد از خارج شدن ازش تهیونگ به سمت من پا تند کرد ....
.
.
روی زمین نشست و بغلم کرد .... سرمو به سینش فشار دادم و ا حدی که تونستم ببند بلند گریه کردم ...
.
.
اونم اروم سرمو ناز میکرد ...
.
.
یهو بنلد گفت ...
.
.
ا/ت : نینیی( گریه ) ... تهیونگ برو از توی خونه هقق برشدار هقق تنهاست...
.
.
تهیونگ اروم بغلم کرد و گذاشتم روی مبل کنار فلیکس و هیون ..... و رفت سمت خونه ...
.
.
ا/ت : ببخشید پسرا ... واقعا معذرت میخ_
.
.
فلیکس اروم ا/ت رو توی اغوش کشید .... و با صدای مهربونی گفت ..
.
.
فلیکس : معذرت خاهی نکن کوچولو ... کسی که باید معذرت خاهی کنه اون پیتر لاشیه که هرچی به دهنش میاد و میگه و اسم خودشو مرد میزاره
.
.
دماغمو بالا کشیدم .... قلبم داشت پداوم تیر میکشید ...
.
.
در باز شد و نینی و تهیونگ اومد تو ... نینی دیگه گریه نمیکرد ... داشت با انگشت اشاره ی تهیونگ بازی میکرد و میخندید ...
.
.
لبخند خیلی محفی زدم ....
.
.
ا/ت : ت.. تهیونگ .. میشه .. بیای .. ویلای ما ..؟
.
.
تهیونگ : باشه بریم ...
.
.
اروم بلند شدم ... سرگیجه داشتم ... و میدونستم سرگیجم بخاطر فشار های عصبیه ...
.
.
درو باز کردم و به ی راست رفتم سمت آشپز خونه ... هنوز بغض داشتم ...
.
.
سمت کابینت ها رفتم و ی بسته قرص که ردش نوشته بود استامینوفن برداشتم ...
.
.
یکی از توی بستش دراوردم و به زور با آب خوردم...
.
.
کف دو دستمو روی اوپین گذاشتم و سرمو پایین بردم ... ی نفس عمیق کشیدم ... فقط برای این که به خودم مسلط باشم.... ولی نمیشد ... فکرم مشغول بود ....
.
.
" چرا اون حرفا رو زدم "
" اگه الان اتفاقی براش بیوفته چی ؟"
" نه حقش بود "
" نه نه اون گتاه داره هنوز مثل ی پسر بچس"
" خفه شو اون باعث شده الان توی این دردسرا بیوفتی "
" ولی دیگه نمیشه کاریش کرد ...تو دوسش داری .."
.
.
" خفه شو "
"خفه شو "
"خفه شو "
.
.
تهیونگ : ا/ت ؟؟
.
.
سرمو اوردم بالا ...
.
.
تهیونگ : هی هی هی بیا اینجا ... بیا ..
.
.
توی این شراط فقط تهیونگ میتونست بهترم کنه ...
.
.
رفتم توی بغلش ...
.
.
ویو کوک *
.
.
کوک : احقمی کوکک احمققق( داد )
توی عوضیی ( داد )
حالم ازت بهم میخورهههه لعنتیییی( داد )
عاشقشش نباشش عاشقششش نباشششش( عربده )
.
.
به هر کلمه ضربه ی محکمی به فرمون ماشین میزدم ...
.
.
اشکام میریخت نمیتونستم کنترلشون کنم ...
.
.
از ماشین پیاده شدم و به سمت بار رفتم
.
.
.جیلیلیلیلی
میخام برای ولین بار و فقط همین بار شرط بزازم ببینم با شرطا چجورین؟ ( آزمایشی )
۲۰۰ تا لایک
۸۰ تا کامنت
۳۰ تا بازنشر
ببینم تا کجا پیش میرین🥲
- ۳۸.۰k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط