( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۱۶
با چشم های زیرک و باهوش زل زده به دختری که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود پرونده ای که در دستش جا داشت را جا به جا کرد بلافاصله چشم دوخته به آن دخترک
الکس : نگران نباشید این سرّوم شما تموم بشه همه چی خوب میشه مثل سابق .. دخترم با اشاره سرش باشه ای گفت و الکس بعد از احترام گذاشتن از اتاق خارج شد بلافاصله لب زد
الکس : هیچی عادی نبود مگه نه
می ها : درسته خانم دکتر اون دختره زخم های ناجوری رو بدنش داره انگار که ...
الکس : قضاوت نکن می ها به ما هیچ ربطی نداره اون کار کاره روانشناسیه یه وقت از دختر بگیر و بفرستش اتاق اون دختر ...
می ها : چشم
الکس دیگر چیزی نگفت دختر نبود که در زندگی بقیه دخالت بکنه حتی اگر اون فرد نیاز به کمک داشته باشه با اسرار قلبش به بیرون بیمارستان رفت نگاهی های به باغچه انداخت پفی کشید و دستش را تو جیب رپپش سفید رنگش داخل فروع برد به یاد معشوق چدنیدن وقتش افتاد چه پسر باهوش و بداخلاقی بود ( واقعا که کیم تهیونگ تو بهترین آدمی هستی که من دیدم ) لبخندی به افکارش زد سپس صدا ای به گوشش خورد که درست از پشت آن ساختمان میآمد الکس افکارش را پس زد و قدمی سمته در برداشت ولی یجورای میخواست این بار دخالت کنه
وقتی به پشت ساختمان رسید تنها یک دستمال دیدش را گرفت و سمته دهانش برد و محکم روی دهن و دماغ اش قرار گذاشت الکس دست هایش را بلند نمود و روی دست های ورزیده ای که صورت اش را گرفته بود گذاشت تا راهیش کنه ولی ده ثانیه ای نگذشت که چشم هایش دید سیاهی رفت و در آغوش مرد افتاد ......
شراب قرمز رنگ را درون لیوان شیشه ای چرخاند و تیله های عسلی اش را درست رو آن ماده قرمز رنگ دوخته بود با حس خواب رفتن دا اش از روی آن پا برداشت و روی زمین گذاشت سپس تیله های کنجکاو اش را به دریا دوخت بودن هیچ گونه سرگیجه ای از روی صندلی بلند شد خیلیا با پا گذاشتن تو کشتی سرگیچه ای میگیرن ولی تهیونگ همچین آدمی نبود
به آرامی وارد آن موحیت زیبا و خوش بو شد بلافاصله دست تو جیب گذاشت
تهیونگ: چرا بیدار نمیشه ...
اخم هایش بیشتر تو هم رفت و سمته پارچ آب ای که روی عسلی گذاشته بود رفت بلافاصله آن را برداشت و کمی در لیوان
های
پارت ۱۶
با چشم های زیرک و باهوش زل زده به دختری که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود پرونده ای که در دستش جا داشت را جا به جا کرد بلافاصله چشم دوخته به آن دخترک
الکس : نگران نباشید این سرّوم شما تموم بشه همه چی خوب میشه مثل سابق .. دخترم با اشاره سرش باشه ای گفت و الکس بعد از احترام گذاشتن از اتاق خارج شد بلافاصله لب زد
الکس : هیچی عادی نبود مگه نه
می ها : درسته خانم دکتر اون دختره زخم های ناجوری رو بدنش داره انگار که ...
الکس : قضاوت نکن می ها به ما هیچ ربطی نداره اون کار کاره روانشناسیه یه وقت از دختر بگیر و بفرستش اتاق اون دختر ...
می ها : چشم
الکس دیگر چیزی نگفت دختر نبود که در زندگی بقیه دخالت بکنه حتی اگر اون فرد نیاز به کمک داشته باشه با اسرار قلبش به بیرون بیمارستان رفت نگاهی های به باغچه انداخت پفی کشید و دستش را تو جیب رپپش سفید رنگش داخل فروع برد به یاد معشوق چدنیدن وقتش افتاد چه پسر باهوش و بداخلاقی بود ( واقعا که کیم تهیونگ تو بهترین آدمی هستی که من دیدم ) لبخندی به افکارش زد سپس صدا ای به گوشش خورد که درست از پشت آن ساختمان میآمد الکس افکارش را پس زد و قدمی سمته در برداشت ولی یجورای میخواست این بار دخالت کنه
وقتی به پشت ساختمان رسید تنها یک دستمال دیدش را گرفت و سمته دهانش برد و محکم روی دهن و دماغ اش قرار گذاشت الکس دست هایش را بلند نمود و روی دست های ورزیده ای که صورت اش را گرفته بود گذاشت تا راهیش کنه ولی ده ثانیه ای نگذشت که چشم هایش دید سیاهی رفت و در آغوش مرد افتاد ......
شراب قرمز رنگ را درون لیوان شیشه ای چرخاند و تیله های عسلی اش را درست رو آن ماده قرمز رنگ دوخته بود با حس خواب رفتن دا اش از روی آن پا برداشت و روی زمین گذاشت سپس تیله های کنجکاو اش را به دریا دوخت بودن هیچ گونه سرگیجه ای از روی صندلی بلند شد خیلیا با پا گذاشتن تو کشتی سرگیچه ای میگیرن ولی تهیونگ همچین آدمی نبود
به آرامی وارد آن موحیت زیبا و خوش بو شد بلافاصله دست تو جیب گذاشت
تهیونگ: چرا بیدار نمیشه ...
اخم هایش بیشتر تو هم رفت و سمته پارچ آب ای که روی عسلی گذاشته بود رفت بلافاصله آن را برداشت و کمی در لیوان
های
- ۱۶.۳k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط