{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزایی دُورُ برم انقد شلوغ بود که هرکَس میپرسید دوست ص

یه روزایی دُورُ برم انقد شلوغ بود که هرکَس میپرسید دوست صمیمیت کیه؟!
با غرور میگفتم اووووو من انقَدِ دوست صمیمی دارم...
کلـــی به خــُــودَم میبالیدم که انقد رفیق دارم...
ولی بعدها وقتایی که دلم گرفته بود
وقتایی که ناراحت بودم
وقتایی که دلم از غصه در حالِ انفجار بود

فهمیدم که ای دلِ غافل از اون همه دوستی که دورِ خودم جمع کردم هیچکدوم غمُ غصه ام براشون مهم نیست...
جز یه نفر...
فهمیدم داشتنِ دوستِ زیاد مهم نیست افتخار نداره...
داشتنِ دوستِ واقعیه که باعث افتخاره...
کسی که بدون دغدغه باهاش از همه غصه هات حرف بزنی
کسی که بخاطرش غرورت رو بذاری زیر پات...
کسی که وقتی باهاش دردُ دل میکنی نگران این نباشی که "ای وااای نکنه بره به کسی بگه"...
کسی که سرش شلوغ باشه ولی باز حواسش بهت هست...
کسی که وقتی باهاش دعوات میشه از غصه تا صبح خوابت نبره...
کسی که از نبودنش بترسی چون اون برات همه کَسه...
کسی که حتی اگه هرروزم باهم بحثتون شد بازم هیچ اَحدُ الناسی نتونه جاشو برات پُر کنه...
خوش به حال من که تو رو دارم
ممنون که هستی...
هیـچوقت نمیذارم کسی جدامون کنه از هم...
همیشه بیخ ریشتم
دیدگاه ها (۳)

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

عاشقانه های شبنم

سلامم راستش این پستای آخرمه و دیگه قرار نیست یه مدت پست بزار...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

#کپشن

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

سناریو از کورو

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

marry without love part3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط