و هنوز

.
و هنوز
در پسِ این همه اندوه
می‌شود پنجره بود
رو به خیابانِ سکوت؛
می‌شود واژه‌ای ساخت
و برایش جان داد؛
می‌شود حالِ کسی را فهمید
سفره‌ی دلتنگی او را برچید

می‌شود کوچه‌ی بن‌بست نبود
می‌شود رفت
ولی، عاشق بود...
دیدگاه ها (۱)

فراسوی خاطره ها سِیر میکنمبغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ا...

.آمدی با نغمه ی دل انگیز عشقبسان پیچکی بر افراشته از دیوارها...

عشق، جذاب ترين خلقت شيرين خداستچشمه اي ناب که نوشيدن آن عين ...

کاش...همه ی کوچه ها بن بست بودتا به سادگی؛از یکدیگر عبور نمی...

السلام علی المهدی ارواحنالهم فدا

سردی رنج بودسوزاند استخوانمان راو من چه غریب سوختمبه سان هیز...

ای کاش پستچی بودم وهر صبح حال خوب می‌بردم برای آدم ها.هربار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط