{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
و هنوز
در پسِ این همه اندوه
می‌شود پنجره بود
رو به خیابانِ سکوت؛
می‌شود واژه‌ای ساخت
و برایش جان داد؛
می‌شود حالِ کسی را فهمید
سفره‌ی دلتنگی او را برچید

می‌شود کوچه‌ی بن‌بست نبود
می‌شود رفت
ولی، عاشق بود...
دیدگاه ها (۱)

فراسوی خاطره ها سِیر میکنمبغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ا...

.آمدی با نغمه ی دل انگیز عشقبسان پیچکی بر افراشته از دیوارها...

عشق، جذاب ترين خلقت شيرين خداستچشمه اي ناب که نوشيدن آن عين ...

کاش...همه ی کوچه ها بن بست بودتا به سادگی؛از یکدیگر عبور نمی...

♥️ℒℴνℯ♥️... و هنوز در پسِ این همهاندوه میشود پنجره بودرو به ...

تو هیچ وقت نباید بفهمی....که لشکرِ خاطراتت...چگونه بغض قلمم ...

شده عاشق بشوی پای دلت لنگ شود؟نشود تاب بیاری و دلت تنگ شود؟د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط