رنگینکمان خاکستری
رنگینکمان خاکستری
پارت:۱۵
خواستم بزنم پس کلش که همون موقع منشی بدون در زدن وارد شد و وقتی هیوونو توی اون حالت آویزون من دید براش سو تفاهم شد سرشو انداخت پایین و رفت
هردو مون بهت زده به در نگاه کردیم
دستشو از دور یقم کندم ک بلند شدم زدم پس کلش
_خب دیوث این آلان فک میکنه من گی م میره به همه میگه ابرو و عفت منو تو شرکت میبره الاغ
قه قهقه زو و با کفشش پیراهنمو خاکی کرد و با شیطنت گفت:
+ولش کن بابا نگفتی اون بدیختی که تو مثلا عاشقش شدی کیه؟
درحالی که داشتم پیراهنم و پاک میکردم گفتم
_بدبخت؟
نفسشون از عصبانیت فوت کرد
+میگی یا نه ؟
_خیلی خب بابا اسمش هیوراست
+خب
_یه دختر دبیرستانیه
+نه بابا فک کردم پسره
_هیوون اینقدر زر نزن بزار بگم وگرنه میرم
با خنده گفت:
+باشه قهر نکن به سیست نمیخوره
ادامه دادم و همه چیز رو براش تعریف کردم اینکه کجا دیدمش و چقدر دنبالش گشتم تا بعد فهمیدم توی کافه کار میکنه
تصمیم داشتم بعد از کارای شرکت برم کافه و در آخر با کلی اسرار های هیوون قرار شد تا باهم بریم تا هیوورا رو ببینه.
پارت:۱۵
خواستم بزنم پس کلش که همون موقع منشی بدون در زدن وارد شد و وقتی هیوونو توی اون حالت آویزون من دید براش سو تفاهم شد سرشو انداخت پایین و رفت
هردو مون بهت زده به در نگاه کردیم
دستشو از دور یقم کندم ک بلند شدم زدم پس کلش
_خب دیوث این آلان فک میکنه من گی م میره به همه میگه ابرو و عفت منو تو شرکت میبره الاغ
قه قهقه زو و با کفشش پیراهنمو خاکی کرد و با شیطنت گفت:
+ولش کن بابا نگفتی اون بدیختی که تو مثلا عاشقش شدی کیه؟
درحالی که داشتم پیراهنم و پاک میکردم گفتم
_بدبخت؟
نفسشون از عصبانیت فوت کرد
+میگی یا نه ؟
_خیلی خب بابا اسمش هیوراست
+خب
_یه دختر دبیرستانیه
+نه بابا فک کردم پسره
_هیوون اینقدر زر نزن بزار بگم وگرنه میرم
با خنده گفت:
+باشه قهر نکن به سیست نمیخوره
ادامه دادم و همه چیز رو براش تعریف کردم اینکه کجا دیدمش و چقدر دنبالش گشتم تا بعد فهمیدم توی کافه کار میکنه
تصمیم داشتم بعد از کارای شرکت برم کافه و در آخر با کلی اسرار های هیوون قرار شد تا باهم بریم تا هیوورا رو ببینه.
- ۳.۷k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط