{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه..

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه..

تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه...

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم...

شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن...

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو...

اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد...

دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب...

الان چند ساعته بیدار نشده...

یعنی فکرکنم بیدار شده...

دیده انداختمش اون تو ،

قهر کرده و خودشو زده به خواب...



"این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند...
دوستشون داریم و دوستمون دارند...
ولی ما رو نمی فهمندو فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنن..."
دیدگاه ها (۳۵)

ایرادی ندارد... این شب ها... که من تو را آه می کـشم......

باید فراموشت کنم... چندیست تمرین می کنم... من می توانم...! ...

این روزها... عجیب... دلم بچگی میخواهد... خستـه ام... ...

ماهی به آب گفت: بی تو میمیرم...آب خواست امتحانش کنه گفت: میر...

پارت

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط