{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهایم را حس نکرد

درمیان خندهای تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد

درهجوم لحظه های بی کسی دردبی کس ماندم راحس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود لحظه ی پایانم را حس نکرد
دیدگاه ها (۵)

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۵: بازتاب در چشمان یاقوتیهنگام...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

لحظه‌ای که نازنین کنار سینا نشست، انگار زمان برای تمام آن پن...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط