{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳۴
با فاصله از پسرا پشت سرشون می رفتیم اما معلوم نبود دارن کجا می رن و همینم باعث شد که موقعیت مکانمون رو تو جی پی اس بزنم اما نت کند بود و بالا نمیورد .
بیخیال جی پی اس شدم و دنبال پسرا رفتم .
سرعتشون رو پایین آوردم منم همینکارو کردم تا لو نریم .
مطمئن بودم با ماشین ساغر نمیشناسنمون .
ساغر یکی از دوستای صمیمی من و آیدا تو دوره دبیرستان بود اما خوب حالا به خاطر رشته و اینا ارتباط کمی داشتیم ماشینشم چون نزدیک خونه بود قرض گرفتم .
خونشون یه خیابون بالاتر از ما بود .
کنار یه سوپر مارکت نگه داشتن و کیارش رفت تو مغازه .
منم پیاده شدم و رفتم تا چند تا چیز واسه تو راه بگیرم بخوریم .
با فاصله ازش خریدام رو انجام دادم و تند تند حساب کردم و بیرون اومدم .
تو ماشین نشسته بودم که متوجه شدم ماشینشون حرکت کرد .
ماشین رو روشن کردم و دنبالشون راه افتادم .
یه ۱۰ دقیقه تو راه بودیم که کنار خیابون زدن کنار .
با تعجب به اطراف نگاه کردم .
هیچ چیز قابل توجهی نبود که باعث شه اینجا کاری داشته باشن .
آرش اینبار پیاده شد و نگاهی به اطراف انداخت و بعدش دوباره سوار شد انگار منتظر کسی بودن .
من : آرمیتا مطمئنی اینا می خواستن برن تهرانگردی ؟
آرمیتا : آره بابا خودم شنیدم آرش داشت به شایان می گفت .
من : وضعیت اینا به هر چی جز تهرانگردی شبیهه .
آرمیتا : نکنه ما رو سر کار گذاشتن .
من : چطور ؟
آرمیتا : آخه چطور ممکنه وقتی دارن درباره این موضوع حرف می زنن من در حال رد شدن از راهرو باشم و از اونور دقیقا اول حرفاشون‌ برسم .
من : نظرت چیه نقششون رو علیهشون پیاده کنیم ؟
آرمیتا : ینی ما سر کارشون بزاریم ؟
من : آره ولی چه جوری ؟
آرمیتا : بزار فکر کنیم یه ذره .
من : نقطه ضعفاشون رو جمع آوری کن آخرش به یه نقطه می رسیم .
من : از آرش ما شروع کنیم .
خیلی غیرتیه و حساس رو مسائل ناموسی .
آرمیتا : آراد هم همینطور .
من : کیارش رو ماشینش خیلی حساسه .
و شایان رو اینکه کسی بره دور وسایلش .
آرمیتا : آرش ما هم از این بدش میاد که کسی بره دور گوشیش .
کلافه رو بهش گفتم : اینجوری که به هیچ نتیجه ای نمی رسیم .
آرمیتا به حالت تفکر گفت : به نظرم همشون تا حدی رو مسائل ناموسی حساس باشن .
من : خوب الان چجوری باید یکاری کنیم که اینا توجهشون جلب شه .
آرمیتا : حرکت کردن برو دنبالشون .
با حفظ فاصله ازشون می روندم که یهو سرعتشون زیاد شد .
منم سرعتم رو بردم بالا که آرمیتا گفت : یافتم .
من : خوب ؟
پارمیس : من یه ترنس می شناسم ینی دوستمه که قیافش دقیقا مثل پسراس ولی خوب دختره .
من : می گی اونو بیاریم ؟
آرمیتا : آره ولی یه مشکلی هست .
من : چی ؟
آرمیتا : اون اصلا ایران نیس .
با چشم غره رو بهش گفتم : خسته نباشی
...
دیدگاه ها (۲۷۱)

پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه .من : ...

پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضب...

پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره ه...

پارت ۳۲ساحل : خیالت تخت آجی من بمیرمم به پسرا کمک نمی رسونم ...

Part:31. #ریاست.عشق+خوب درستش کنی...

Part:5. #ریاست.عشقو اطرفو...

چرا اینقدر پیام میدی میگی من حسودم من تلاش می کنم تو اصلا هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط