اختلالی از نوع عشق پارت چهارم
اختلالی از نوع عشق پارت چهارم
کم کم رفتن و نزدیک برادر لورانی شدن، لورانی دویید و از پله ها رفت بالا و رسید به اتاق فرمان، میکروفون رو برداشت
لورانی: همه خفه شیییین!
لینو خندش گرفت، رفت و نشست کنار به جین
ذهن به جین: حواست به هان باشه، اون میتونه.. اون میتونه دیوون..
یهو دوباره همه جا شلوغ شد و هرچی لورانی از توی میکروفون داد میزد هیچ تاثیری رو ساکت شدن بقیه نداشت و متاسفانه لینو نتونست بیشتر ذهنش رو بخونه، لورانی اومد پایین و سعی کرد برادرش رو بلند کنه، به جین رو بردن تو ماشین ولی در رو قفل نکردن..
دوباره رفتن تو و یه آدمی که موهاش رنگ طلایی داشت دویید و رفت بیرون، لورانی اهمیتی نداد و رفت تو ولی لینو برای چند ثانیه سرش رو برگردوند
رفتن تا از پرستار های اونجا بپرسن که دقیقا چه اتفاقی افتاده یکی از پرستار های اونجا گفت، وقتی آقای شین داشت راه میرفت یهو سرش گیج رفت و افتاد، ما رفتیم بالاسرش و بلند شد و گفت من خوبم ماهم دیگه رفتیم سر کار خودمون بعد آقای شین رفت توی اتاق درمان و اونجا تنها بود، یه چیزی خورد و اومد بیرون، بعد از یک ساعت دوباره افتاد ولی ایندفعه بیهوش شد و دیگه بیدار نشد..
لورانی: اتاق درمان کجاست ؟؟
یکی از پرستار ها گفت من بهتون نشون میدم
رفتن تا طبقه سوم و رسیدن به اتاق درمان، همه چی خوب بود تا اونجایی که لینو قرص آرامبخش خیلی قوی که برای بیمار ها بود رو دید، این که اون آرامبخش بود مشکلی نداشت ولی..
از بیست تا قرص کلا هفت تا توش مونده بود
لینو: اون 13 تا قرص خورده
لورانی: تو از کجا میدونی که همه رو به جین خورده باشه ؟؟
لینو: پوستش اینجا هست، پس یعنی تازه این قرص باز شده
لورانی حرفی نزد، زود دویید از پله ها و رفت پایین لینو هم دنبالش راه افتاد، رفتن توی ماشین نشستن
لورانی: لینو عجله کن باید بریم بیمارستان
لینو زود ماشین رو روشن کرد و حرکت کردن، لینو سه ساعت رو توی یک ساعت و نیم تموم کرد و خیلی زود رسیدن به بیمارستان، از بیمارستان تخت آوردن و به جین رو گذاشتن روی تخت.
لورانی هم دنبال به جین دویید و رفتن تو بیمارستان ولی لینو موند توی ماشین، حدود نیم ساعت گذشت و لینو از نشستن توی ماشین خسته شد.
رفت و صندوق عقب ماشین رو باز کرد تا یه خوراکی برداره ولی..
#اختلالی_از_نوع_عشق
کم کم رفتن و نزدیک برادر لورانی شدن، لورانی دویید و از پله ها رفت بالا و رسید به اتاق فرمان، میکروفون رو برداشت
لورانی: همه خفه شیییین!
لینو خندش گرفت، رفت و نشست کنار به جین
ذهن به جین: حواست به هان باشه، اون میتونه.. اون میتونه دیوون..
یهو دوباره همه جا شلوغ شد و هرچی لورانی از توی میکروفون داد میزد هیچ تاثیری رو ساکت شدن بقیه نداشت و متاسفانه لینو نتونست بیشتر ذهنش رو بخونه، لورانی اومد پایین و سعی کرد برادرش رو بلند کنه، به جین رو بردن تو ماشین ولی در رو قفل نکردن..
دوباره رفتن تو و یه آدمی که موهاش رنگ طلایی داشت دویید و رفت بیرون، لورانی اهمیتی نداد و رفت تو ولی لینو برای چند ثانیه سرش رو برگردوند
رفتن تا از پرستار های اونجا بپرسن که دقیقا چه اتفاقی افتاده یکی از پرستار های اونجا گفت، وقتی آقای شین داشت راه میرفت یهو سرش گیج رفت و افتاد، ما رفتیم بالاسرش و بلند شد و گفت من خوبم ماهم دیگه رفتیم سر کار خودمون بعد آقای شین رفت توی اتاق درمان و اونجا تنها بود، یه چیزی خورد و اومد بیرون، بعد از یک ساعت دوباره افتاد ولی ایندفعه بیهوش شد و دیگه بیدار نشد..
لورانی: اتاق درمان کجاست ؟؟
یکی از پرستار ها گفت من بهتون نشون میدم
رفتن تا طبقه سوم و رسیدن به اتاق درمان، همه چی خوب بود تا اونجایی که لینو قرص آرامبخش خیلی قوی که برای بیمار ها بود رو دید، این که اون آرامبخش بود مشکلی نداشت ولی..
از بیست تا قرص کلا هفت تا توش مونده بود
لینو: اون 13 تا قرص خورده
لورانی: تو از کجا میدونی که همه رو به جین خورده باشه ؟؟
لینو: پوستش اینجا هست، پس یعنی تازه این قرص باز شده
لورانی حرفی نزد، زود دویید از پله ها و رفت پایین لینو هم دنبالش راه افتاد، رفتن توی ماشین نشستن
لورانی: لینو عجله کن باید بریم بیمارستان
لینو زود ماشین رو روشن کرد و حرکت کردن، لینو سه ساعت رو توی یک ساعت و نیم تموم کرد و خیلی زود رسیدن به بیمارستان، از بیمارستان تخت آوردن و به جین رو گذاشتن روی تخت.
لورانی هم دنبال به جین دویید و رفتن تو بیمارستان ولی لینو موند توی ماشین، حدود نیم ساعت گذشت و لینو از نشستن توی ماشین خسته شد.
رفت و صندوق عقب ماشین رو باز کرد تا یه خوراکی برداره ولی..
#اختلالی_از_نوع_عشق
- ۶.۸k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط