{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۲ ☆

پارت ۳۲ ☆
چند قدمی پرهام ایستادم قدم هاشو آروم آروم برمیداشت
و به سمت پارک میرفت خودمو بهش رسوندم و یهو پریدم جلوش .............
خشکش زده بود که گفتم :هنوزم فک میکنی صندلی پارک راحت تره ؟
فقط نگام میکرد و منم سعیمو میکردم که باهاش چشم تو چشم نشم تا محو جاذبه ی چشماش نشم
سکوت کرده بود و نگام میکرد درست عین بز !
-نمیخوای چیزی بگی ؟
پرهام :راستش صندلی پارک تا چند دیقه پیش گزینه ی خوبی بود ولی الان با این وضع هوا .......
پریدم وسط حرفش :خب بیا بری دیگه
و دستشو گرفتم و دنبالم کشوندمش نمیدونم واقعا چرا این کارو میکردم من هیچوقت نسبت به یه همکار اینقدر مهربون و صمیمی نبودم اما با پرهام گرم گرفتم !
وقتی مطمئن شدم داره دنبالم میاد دستشو ول کردم و اون همچنان دنبالم میومد
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۹)

پارت ۳۳ ☆سوار ماشین شدم و پرهامم صندلی جلو نشست پرووو برو عق...

پارت ۳۴ ☆پرهام :بیتا میشه یه چیزی بگم !؟-اره بگو پرهام :تو و...

پارت ۳۱ منو باش میخواستم به کی کمک کنم اون راحت داش میرفت و ...

پارت ۳۰ رمان جاذبه ی چشمات

in your eyes

همخونه اجباری.. پارت 50."ویو جئون جونگ کوک"دوین با بالشت دنب...

همخونه اجباری... پارت 58."ویو جئون جونگ کوک"همه...هنوز توی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط