{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟

#پارت_سوم

در زدم و وارد شدم .
الیس داشت با عروسک بازی میکرد و رئیس روی صندلیش نشسته بود و به پنجره خیره شده بود منم جلوتر رفتم و
+ اهـوم سلام
از جاش بلند شد و جلو امد وگفتـ
_ سلام ، تو فیکاتس بایید باشی منتظرت بودم
+ بله شما هم رئیس مافیا موری هستید
_ بله خوشبختم
+همچنین
_ پدرتون خیلی وقت پیش وقتی تو کوچیک بودی باهام هماهنگ کرده بود که قراره عضو مافیا بشی ولی
تو هنوز رسما عضو گروه مافیای بندر نشدی بایید به ثابت کنی که به وفاداری
+ اهـوم خُب به موقش ثابت میکنم
_ خوبهـ الان توی طبقه ی دوم همین ساختمان یه اوتاق مجهز هست چون تازه امدی جای نداری بری همونجا بمون کلیدش بهش وسله
+ میتونم برم هتل عمـ باشه همونجا میمونم ممنون کاری ندارید مرخص میشم از خدمتتون ؟!
_ نه کاری ندارم
خم شدم و از اوتاق خارج شدم و با اسانسور به طبقه ی دوم رفتم . یه راهرو بود اخرشم یه پیچ میخورد .
وارد راهرو شدم سه تا در بود ولی به دومی کلید وسل بود وارد اوتاق شدم و بعد وسایلامو از ماشین اوردم و دوش گرفتمـ
بعدشـ هم بلند شدم و رفتم بیرون ساختمون تا بگردم توی شهر
_ اخ یان ماشینو با خودش برده بایید پیاده برم
بعد کمی دور برمو نگاه کردم یه دوچرخه که به درخت تکیه داده شد بودو دیدم
_بهتره با دوچرخه برم /نه ولش دوچرخه
سوار دوچرخه شدم و رفتمو تو شهر گشتم تا حالا تو شهر نبودم پس برام جالب بود بعدم یه چیزی از سوپر مارکت گرفتم همون نزدیکی هم یه رود خونه بود رفتم کنار رودخونه نشستم و شروع کردم به خوردن همینطوری هم داشتم به رودخونه نگاه میکردم و به ازومی دوستم فکـ میکردم .
که یدفعه دوتا پا از رود خونه زده بود بیرون و به سمت من میومد .
بلند شدم و رفتم جلو نزدیکتر که شد پام بهش می رسید با پام بهش ضربه زدم .
یدفعه بر عکس شد و دازای امد بیرون از رود خونه ! گفـ
_ داری چیکار میکنی ؟
+ عمـ فقط یه لگد زدم تازه تو داری چیکار میکنی ؟
_ دارم خودکشی میکنم
+ اها ، ببخشید داروخونه این نزدیکیا نیست ؟
_ چطور
+ برات قرص بخرم
_  ̄﹃ ̄  ̄﹃ ̄ نه لازم نکرده
+ اوکی
_ مال این شهر نیستی ؟
+ از کجا فهمیدی ؟
_ ما اینم دیگهـ
+ اص تو کییـ؟ یادت میاد خونت کجاس
_ من کیم همه منو میشناسن من کسیم که به این شهر و مردمش کمکـ میکنمـ......

این داستان ادامه دارد......ــ✎
#تاچیهارا
نظر بده کیوتم 🥺🖤
دیدگاه ها (۵)

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟ #پارت_پنجم رفتم داخل اوتاق...

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟ #پارت_دومکه اقای یان از طب...

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟ #پارت_اولدر حال ضربه زدن ب...

bts

فیک کوک پارت = ۲ ویو ا.ت با صدای زنگ هشدار گوشیم از خواب بید...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

رمان: قلب در تاریکی

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

حالم طوریه که انگار ۹۹ درصد فیلم آپلود شده دستم خورده تو کلی...

"forgive me"single part. kim taehuong. ویو ات : چند وقتی بود...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط