{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟

#پارت_اول

در حال ضربه زدن به تنه ی درخت بودم به سختی داشتم تمرین میکردم .
..... خسته شده بودم ، به تنه ی درخت تکیه ی دادم و اهیــی کشیدم .
که اقای یان (محافظم یا بهتر بگم خبرچین پدر خوندم) بهم نزدیک شد . گفتـ
_ رئیس (پدر خوندم) کارتون دارن ! همنجین الان کنار رود خونه !
+ چشـ الان میرم پیششـ تو میتونی بری
رفتم ابی ریختم رو صورتم و رفتم کنار رود خونه ببینم چه خبره وقتی نزدیک تر شدم پدرمو چند نفر دیگه رو دیده بودم که با اصلحه هاشون وایستاده بودن و یه زن متوجه شدم مادر ازومی به تنه ی درخت دهنشم با پارچه ی بسته بودند . ازومی اون موقعه تنها دوستی بود که داشتم و مادرشم جای مادرم باهام خوبی های زیادی کرده بود.
نگران شدم و دویدم به سمت پدرم و اطرافیانش منـ
+ اینجا چه خبره ؟ مـ مـ مادر ازومی رو چرا بستید به درخت؟!

پدرم اسلحه ی که دستش بود را به سمتم پرت کرد روی هوا گرفتمش
_ خوبه میخواستیم یه کاری بکنیم که گفتیمـ تو بیای انجامشـ بدی!
+چـ چـ چی ؟ چرا اونو بهـ ـ
_ شلیک کن بهش
+چرا
_ چون یه گناه بزرگی کرده که لایق مرگه
+ چـ چـ چه گناهی مگهـ چیکار کرده نمـ ـ نمیـ تونم !
_ گناه نابخشودنی تو کارتو بکن بهم ثابت کن که ۱۲ سال تمرین الکی نبوده .
+ چـ چی ربطشو نمیفهممـ
به طرف مادر ازومی نگاه کردم چشاش پر از اشک شده بود , شاید تا اون موقعه خیلیا رو کشته بودم ولی مادر ازومی که جای مادرم بودو نمیتونستم به پدرم نگاهی کردم و گفتمـ
+ نمـ نمیشه اینبار ببخشیدش؟
_ نه
خیلی ناگهانی اسلحه رو از جیبش در اورد و به سمتش گرفت تا خواستم عکس العملی از خودم نشون بدم دوتا تیر شلیک کرد به سمتش ، صدای شلیک تیر توی گوشم می پیچید .
به مادر ازومی نگاهی کردم دلم تیکه تیکه شده بود 💔 هیچـ کاری براش انجام نتونستمـ بدم حتی ازش تشکرم نکردم بدون هیچ کلامی ترکمون کرد
برگشتم از ناراحتی درون خودم داشتم گریه میکردم وای در ظاهر معلوم نبود برگشتم و به سمت خونه دویدم
..... نزدیک های خونه ازومی بهم برخورد کردم.
ازومیـ
_ کجا بودی دونبالت میگشتم سر تمرینم نبودی
به روی خودم نیاوردم چه اتفاقی افتاده
+ جای خواصی نبودم
_ میای باهم قدم بزنیم
+ نه واقعا الان سرم شلوغه حوصلتو ندارم
_ رفتم تو خونه ی چوبی که داشتیم /رفتم تو اوتاقم و نشتم روی تختم به این فکر میکردم که ازومی وقتی بفهمه چه اتفاقی میوفته .

#تاچیهارا
نظر بده کیوتم 🥺🖤
دیدگاه ها (۱۰)

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟ #پارت_دومکه اقای یان از طب...

⇟『رمان انتقام تلخ』⇟ #پارت_سومدر زدم و وارد شدم...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

My nurse

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

پارت۲

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط