مروارید آبی
مروارید آبی
Part ⁹⁹
£ اره عمو جان اماده است امروز صبح قبل اینکه بیدار بشید رفتم و اماده کردم
+ خوبه
فلش بک به اتاق*
ویو کوک
بعد از خوردن صبحونه با لانا تو اتاق داشتیم حرف میزدیم تصمیم بر این شد که تو همین فرانسه یه خونه کوچولویی بگیریم
یادم افتاد که از وضعیت شرکت و جیمین هیچ خبری ندارم و تو این چند روزه زنگی بهشون نزدم
گوشی و ورداشتم و شماره جیمین و گرفتم که بعد جند بوق برداشت
# به به چه عجبب
_چطوری؟
# فعلا که دلمون براتون تنگ شده
از لانا چخبر؟ وضعیت اونور خوبه؟
_عالیهه اصلا ببینن نایسس
از شرکت چخبر؟ اوضاع خوبه
#میگم چرا زنگ زدیی
بلهه اوضاع عالیع این چند روزه شرکت داره پیشرفت میکنه
_ خداروشکر
ما حدودا پنج روز دیگه میایم کره
#عع مگه نگفتی بیست روز اونحا میمونید
_ نه بابا پیش بینی میکردیمم
خب دیگه من باید برم برای سند زدن
بهت زنگ میزنم جیمین
#مواظب کن از خودت و زن داداش
_ همچنین
خدافظ
#خدافظ
پایان تماس*
+جیمین بود؟
_ اره
+ عا راستیی یادم رفته بود بهت بگم
چند روز پیش یوجین بهم پیام داد
همون موقعی که میخواستیم بریم مزار
_خببب
+هیچی دیگه قرار شد همو ببینیم و صحبت کنیم
_ اب دهنتوووو خب چرا الان میگیییییی
+ببخشیددددددد(خنده کیوت)
_ ایشششش (چشم قره)
+ واااااا.... بعدا نازتو میکشم فعلا بیا بریم تا دیرمون نشدهههه
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
Part ⁹⁹
£ اره عمو جان اماده است امروز صبح قبل اینکه بیدار بشید رفتم و اماده کردم
+ خوبه
فلش بک به اتاق*
ویو کوک
بعد از خوردن صبحونه با لانا تو اتاق داشتیم حرف میزدیم تصمیم بر این شد که تو همین فرانسه یه خونه کوچولویی بگیریم
یادم افتاد که از وضعیت شرکت و جیمین هیچ خبری ندارم و تو این چند روزه زنگی بهشون نزدم
گوشی و ورداشتم و شماره جیمین و گرفتم که بعد جند بوق برداشت
# به به چه عجبب
_چطوری؟
# فعلا که دلمون براتون تنگ شده
از لانا چخبر؟ وضعیت اونور خوبه؟
_عالیهه اصلا ببینن نایسس
از شرکت چخبر؟ اوضاع خوبه
#میگم چرا زنگ زدیی
بلهه اوضاع عالیع این چند روزه شرکت داره پیشرفت میکنه
_ خداروشکر
ما حدودا پنج روز دیگه میایم کره
#عع مگه نگفتی بیست روز اونحا میمونید
_ نه بابا پیش بینی میکردیمم
خب دیگه من باید برم برای سند زدن
بهت زنگ میزنم جیمین
#مواظب کن از خودت و زن داداش
_ همچنین
خدافظ
#خدافظ
پایان تماس*
+جیمین بود؟
_ اره
+ عا راستیی یادم رفته بود بهت بگم
چند روز پیش یوجین بهم پیام داد
همون موقعی که میخواستیم بریم مزار
_خببب
+هیچی دیگه قرار شد همو ببینیم و صحبت کنیم
_ اب دهنتوووو خب چرا الان میگیییییی
+ببخشیددددددد(خنده کیوت)
_ ایشششش (چشم قره)
+ واااااا.... بعدا نازتو میکشم فعلا بیا بریم تا دیرمون نشدهههه
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
- ۱۸.۸k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط