پارت
پارت11
فصل1
ات داشت داخل حیات دور میزد که رسید به حیات پشتی اونجا یه سگ بود که از جیک پرسید فهمید اسمش بم هست
چون بم تربیت شده بود ات رو گاز نمیگرفت ات بم رو باز کرد و باهم رفتن داخل حیات جلویی ات میدویید و با بم بازی میکرد کوک اومد خونه و دید ات داره بابم بازی میکنه
کوک: خوشت میاد ازش
ات: اره خیلی خوبه
کوک: خب باشه جیک از این به بعد بم رو تو همین حیات جلویی ببند
جیک: چشم اقا
کوک: ات بیا بریم میخوام فذا بخورم گشنمه
ات: باشه تو برو منم میام
کوک: باشه زود بیا
کوک رفت داخل و بعد ات یکم با بم بازی کرد بعد رفت داخل دید
کوک نشیته پشت میز ات هم رفت و کنارش نشست کنارش
ات: جونگ کوک اگهریکاری کنی غذامو تاته میخورم
کوک: چیکار اون وقت
ات: امروز نرو سر کار منو ببر بیرون میخوام خرید کنم
کوک: نمیشه من کار دارم بمون خونه یه فرست دیگه
ات: ایبابا
ات کمی از غذا شوخورده و پاشد تشکر کرد و رفت اتاقش
کوک
دیدم ات ناراحت شد زنگ زدم به جک(دست راستش)
کوک: بوق بوق بوق(صدای زنگ زدن)
جک: الو سلام بله اقا
کوک: امروز همه ی کارامو کنسل کن کار دارم
جک: اما اقا امروز تو بار قرار گذاشتیم
کوک: گفتم که کنسلش کن برای یه روز دیگه
جک: چشم اقا
کوک: بوق بوق بوق(صدای زنگ زدن)
نامجون: الو سلام داداش خوبی
کوک: سلام نامجون خوبی مرسی امروز میتونی بیای ات هی میگه میخوام برم بیرون منم تنها نمیزارم الان قهر کرده شما هام میاین باهم بریم
نامجون: باشه داداش میایم من به بقیه میگم فقط کجا
کوک: شهر بازی
نامجون: باشه داداش پس فعلا
کوک: اتتتتتتتت
ات اومد پایین
ات: بله
کوک: شب ساعت هفت اماده باش با پسرا همه باهم میریم شهر بازی
ات: چی واقعا ممنونم
ات از خوشحالی نفهمید چیکار میکنه و پرید تو بغل کوک
بعد از دو دقیقه فهمید چیکار کره به چشمایکوک نگاه کرد به هم زل زدن
یهو ات پاشد گفت ببخشید و دوید رفت تو اتاشق
ات: ببخشید
کوک: بچه😂
ات رفت الان ساعت5:30بود ات رفت حمام اومد و بعد شروع کرد به اماده شدن
به شلوار لی ابی پوشید بای کراپ صورتی اروم و روی سفید و کتونیه سفید
ات بعد از اماده شدن دوید رفت پایین من امادم
کوک: تو چرا موهات خیسه
ات: ای وای یادم رفت
ات دوباره دوید بالا
کوک: وای این دیگه بچه نیست فرابچست😂
ات رفت موهاشو خشک کرد و دمب اسبی بست و دوباره اومد پاییو داد زد
ات: من امادممممم
کوک: باشه صب کن منم برم اماده یشم بریم
ات: باشه
کوک رفت یه شلوار لی ابی پوشید با ی تیشرت سفید و یه کتونیه سفید
کوک: منم امادم بیا بریم
ات و کوک باهم سوار ماشین شدن و راه افتادن وقتی رسیدن پرا این جا بودن
جیمین: اووو شمادوتا باهم ست کردین
ات: عه اره چه با مزه😁
بریم بریم بازی کنیم
جونگ کوک بیا برام پشمک بخر
کوک: باشه باشه اروم تر
کوک رفت و برای ات پشمک خرید اونا تمام مدت خیلی خوشحال بودن و از ته دل میخندیدن
که دیگه خسته، شدم و از هم جدا شدن ات و کوک باهم رفتن خونه و پسرا هم باهم
ات رفت اتاقش
لباسش رو بای شلوارک کوتاه بالای زانو و یه کراپ تاپ عوض کرد و هوهاشو گوجه ای بست
کیف کوک مونده بود دست ات از رفت حلو در اتاق کوک و در زد ولی صدایی نیومد ات درو باز کرد دید کسی نیست جلو در حموم وایساده بود
که یهو دستش کشیده شد داخل حموم و کیف از دستش اوفتاد
کوک بود کوک ات رو بین خودش و دیوار نگه داشت و درو بست
کوک بالا تنه لخت بای شلوار بود و یه حوله روی موهای خیسش بود
کوک: اینجا چیکار میکنی با این لباسا
ات: اومدم کیفتو بدم
کوک: خب این چه لباسیه
ات: خب دارم میخوام و من تو اتاقمم کسی منو نمیبینه که
کوک: خب باشه کیفمو بده
ات: کیفت کیفت کو الان دستم بود حتما بیرون اوفتاده
کوک: اره باشه منم باور کردم
ات: من راست میگم
کوک: دیگه دیره........
هار هار هار ادامه پارت بعد
فصل1
ات داشت داخل حیات دور میزد که رسید به حیات پشتی اونجا یه سگ بود که از جیک پرسید فهمید اسمش بم هست
چون بم تربیت شده بود ات رو گاز نمیگرفت ات بم رو باز کرد و باهم رفتن داخل حیات جلویی ات میدویید و با بم بازی میکرد کوک اومد خونه و دید ات داره بابم بازی میکنه
کوک: خوشت میاد ازش
ات: اره خیلی خوبه
کوک: خب باشه جیک از این به بعد بم رو تو همین حیات جلویی ببند
جیک: چشم اقا
کوک: ات بیا بریم میخوام فذا بخورم گشنمه
ات: باشه تو برو منم میام
کوک: باشه زود بیا
کوک رفت داخل و بعد ات یکم با بم بازی کرد بعد رفت داخل دید
کوک نشیته پشت میز ات هم رفت و کنارش نشست کنارش
ات: جونگ کوک اگهریکاری کنی غذامو تاته میخورم
کوک: چیکار اون وقت
ات: امروز نرو سر کار منو ببر بیرون میخوام خرید کنم
کوک: نمیشه من کار دارم بمون خونه یه فرست دیگه
ات: ایبابا
ات کمی از غذا شوخورده و پاشد تشکر کرد و رفت اتاقش
کوک
دیدم ات ناراحت شد زنگ زدم به جک(دست راستش)
کوک: بوق بوق بوق(صدای زنگ زدن)
جک: الو سلام بله اقا
کوک: امروز همه ی کارامو کنسل کن کار دارم
جک: اما اقا امروز تو بار قرار گذاشتیم
کوک: گفتم که کنسلش کن برای یه روز دیگه
جک: چشم اقا
کوک: بوق بوق بوق(صدای زنگ زدن)
نامجون: الو سلام داداش خوبی
کوک: سلام نامجون خوبی مرسی امروز میتونی بیای ات هی میگه میخوام برم بیرون منم تنها نمیزارم الان قهر کرده شما هام میاین باهم بریم
نامجون: باشه داداش میایم من به بقیه میگم فقط کجا
کوک: شهر بازی
نامجون: باشه داداش پس فعلا
کوک: اتتتتتتتت
ات اومد پایین
ات: بله
کوک: شب ساعت هفت اماده باش با پسرا همه باهم میریم شهر بازی
ات: چی واقعا ممنونم
ات از خوشحالی نفهمید چیکار میکنه و پرید تو بغل کوک
بعد از دو دقیقه فهمید چیکار کره به چشمایکوک نگاه کرد به هم زل زدن
یهو ات پاشد گفت ببخشید و دوید رفت تو اتاشق
ات: ببخشید
کوک: بچه😂
ات رفت الان ساعت5:30بود ات رفت حمام اومد و بعد شروع کرد به اماده شدن
به شلوار لی ابی پوشید بای کراپ صورتی اروم و روی سفید و کتونیه سفید
ات بعد از اماده شدن دوید رفت پایین من امادم
کوک: تو چرا موهات خیسه
ات: ای وای یادم رفت
ات دوباره دوید بالا
کوک: وای این دیگه بچه نیست فرابچست😂
ات رفت موهاشو خشک کرد و دمب اسبی بست و دوباره اومد پاییو داد زد
ات: من امادممممم
کوک: باشه صب کن منم برم اماده یشم بریم
ات: باشه
کوک رفت یه شلوار لی ابی پوشید با ی تیشرت سفید و یه کتونیه سفید
کوک: منم امادم بیا بریم
ات و کوک باهم سوار ماشین شدن و راه افتادن وقتی رسیدن پرا این جا بودن
جیمین: اووو شمادوتا باهم ست کردین
ات: عه اره چه با مزه😁
بریم بریم بازی کنیم
جونگ کوک بیا برام پشمک بخر
کوک: باشه باشه اروم تر
کوک رفت و برای ات پشمک خرید اونا تمام مدت خیلی خوشحال بودن و از ته دل میخندیدن
که دیگه خسته، شدم و از هم جدا شدن ات و کوک باهم رفتن خونه و پسرا هم باهم
ات رفت اتاقش
لباسش رو بای شلوارک کوتاه بالای زانو و یه کراپ تاپ عوض کرد و هوهاشو گوجه ای بست
کیف کوک مونده بود دست ات از رفت حلو در اتاق کوک و در زد ولی صدایی نیومد ات درو باز کرد دید کسی نیست جلو در حموم وایساده بود
که یهو دستش کشیده شد داخل حموم و کیف از دستش اوفتاد
کوک بود کوک ات رو بین خودش و دیوار نگه داشت و درو بست
کوک بالا تنه لخت بای شلوار بود و یه حوله روی موهای خیسش بود
کوک: اینجا چیکار میکنی با این لباسا
ات: اومدم کیفتو بدم
کوک: خب این چه لباسیه
ات: خب دارم میخوام و من تو اتاقمم کسی منو نمیبینه که
کوک: خب باشه کیفمو بده
ات: کیفت کیفت کو الان دستم بود حتما بیرون اوفتاده
کوک: اره باشه منم باور کردم
ات: من راست میگم
کوک: دیگه دیره........
هار هار هار ادامه پارت بعد
- ۲.۱k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط