{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
از مسیحایم خبر می آید و من نیستم

توی تاریکی محضم روشنایی مرده است
عاقبت روزی سحر می آید و من نیستم

آنکه وقت بودنم چشمی برایم تر نکرد
بعد من با چشم تر می آید و من نیستم

ای دریغ از عمر کوتاهم که در غربت گذشت
یوسف من از سفر می آید و من نیستم

روی چشمانت نگه دارش زمانه ! جای من
نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

تک درختی بودم و طوفان گریبانم گرفت
ناشناسی با تبر می آید و من نیستم

ذره ای کار جهان با رفتنم تعطیل نیست
صبح یک روز دگر می آید و من نیستم


وجیهه جامه بزرگی
دیدگاه ها (۵)

مُــــختَصِ خـــودَمــه , تــیپَمو , ژِسـتَـمـو ,دینَــمو , ...

تـو مراممون خــ✖ـــیــانـَـت نیـســت رِفیقـامـونּ خـ...

روز اول محرم الحرام سيدالشهدا...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستماز مسیحایم خبر می آید و من ...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم از مسیحایم خبر می آید و من...

داستان کوتاه در انتظارش نویسنده الهه پورعلی

.گفتنی ها را که گفتم قربان سرت!با هر اعجازی که داشتم برایت پ...

مردمان تو خالی عنوان شعری از شاعر نوگرای امریکایی،تی.اس.الیو...

شعرهایی از رفیق صابر

صالح بیچار

محمد زهری

داستان کوتاه دیسک نوشته‌ی خورخه لوئیس بورخسمن هیزم شکنم. اسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط