{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
p3
و منو گذاشت تو وان رفت و برام یه قرص آورد
تهیونگ : بخورش
بدون این که صبر کنم قرصو خوردم
ا/ت: عوضی همش تقصیر توعه با اون موهای بیریخت
تهیونگ : (خنده ) الان مشکل موهامه
تهیونگ : چیزی نمیخوای
ا/ت: چرا پاستیل شکلات شیر کاکائو آبنبات و چیپس می‌خوام
تهیونگ : امر دیگه ای نیس خانوم
ا/ت : چرا یه پیتزا هم می‌خوام
تهیونگ: ( پوزخند) تهش برات یه لیوان آب بیارم
و بعدش داشت می‌رفت
ا/ت : ولی
اجازه حرف زدن به ات و نداد و رفت
ا/ت ویو
بعداز اینکه تهیونگ رفت سرمو گذاشتم رو وان و چشمام کم کم گرم شد
تهیونگ ویو
ا/ت خواست حرفی بزنه که از حموم اومدم بیرون به سمت کمد رفتم و شلوار جین و تیشرت مشکی مو پوشیدم از رو میز سوییچ ماشینو برداشتم و به سمت ماشین رفتم در و باز کردم و نشستم ساعت ۲ شب تو خیابونای خلوت سئول میگشتم هیچ احمقی این موقع ی شب بیرون نمیومد برای چندتا دونه شکلات و پاستیل!
همینطور میگشتم که یه شاپ ۲۴ ساعته پیدا کردم رفتم و چیزایی رو که ا/ت میخواست خریدم حساب کردم و سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم بعد ۳۰ مین رسیدم
از ماشین پیاده شدمو سمت در حرکت کردم کیلیدو تو در چرخوندم و رفتم تو خونه دوباره سوییچ و وسایل و رو میز گذاشتم و به سمت حموم حرکت کردم که دیدم
( خماریییی )
میدونم کرم دارم نمیخواد بگین اوکی پارت بعد و براتون الان میزارم😁🤌😂
دیدگاه ها (۱۳)

ازدواج اجباریp4تهیونگ ویو که دیدم ا/ت تو وان خوابه تهیونگ : ...

بچه ها فیک ادامه بدم ؟

دارم میرم بنویسم ادامه رو حالا شاید سوپرایزتونم کردم نمی‌دون...

50.تایی شدیمم هپیییی بخاطر 50 تایی امشب 2 پارت میزارم بازم ه...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

پارت ۸🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤‌ویو جونگ کوک🖤صبح با نوری که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط