{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی وقتی بچه نمیخواست و توptend

چندپارتی: وقتی بچه نمیخواست و تو...pt³(end)

ایرن:
جی هوپ با تعجب به دختر روبه روش نگاه کرد...سعی کرد آرامش خودشو حفظ کنه:"ببین عزیزم...ما قبلا باهم حرف زدیم درسته؟"
داهیون عصبی گفت:"راجع به چی حرف زدیم دقیقا؟؟راجع به ک*ش*ت*ن بچمون؟"
+"اون الان به بچه ی کامل نیست عزیزم...ما شرایط بچه دار شدنو نداریم داهیون..."
خواست دست داهیون بگیره که داهیون عصبی دستشو از دستای جی هوپ بیرون کشید و داد زد:"خ*ف*ه ش*و! من با تو هیجا نمیام...برام مهم نیست میخوای چیکار کنی! من این کارو با بچم نمیکنم!"
و بعد از اتاق بیرون رفت..جی هوپ رفت دنبالش:"چرا فکر کردی برای من راحته ها؟؟ کی دوست داره این کارو بکنه؟؟ولی ما نمیتونیم بچه داشته باشیم!"
داهیون وایساد سر جاش...برگشت سمت جی هوپ:"گوش کن ببین چی میگم...برام مهم نیست چی فکر میکنی...من این کارو نمیکنم..."
_"داهیون ببین.."
داهیون همچنان با داد و اعصبانیت گفت"من نمیدونم چرا ما شرایط بچه دار شدن نداریم! مشکلت چیه ها؟؟
ما که همه شرایط بچه دار شدنو داریم...میدونی چندتا خانواده هستن که دلشون میخواد بچه دار شن ولی شرایطشو ندارن؟؟"
بغض کرد و با صدای آروم تر گفت:"میدونی من..من چقدر منتظر این لحظه بودم؟؟..من نمیدونستم میتونم مادر شم!..فکر میکردم نمیتونم ولی...الان که میتونم چرا باید خودمو از این فرصت محروم کنم؟؟...تورو نمیدونم..ولی من این بچه ای که هنوز کامل نشده رو بیشتر از خودم دوست دارم!...چرا دوست داری بچمونو سقت کنیم؟؟چرا یه دلیل نمیاری بفهممت؟"
_"بس کن..."
+"بهم بگو دردت چیه هوسوک بهم بگو..."
_"تمومش کن داهیون.."
+"میخوام بدونم...بهم نگاه کن..بهم بگو"
_"میگم بس کن!"
+"بس نمیکنم تا بهم نگی.."
جی هوپ طاقت نیاورد و داد زد:"چون من پدر خوبی نیستم داهیون بفهم...من نمیتونم من..من نمیتونم پدر خوبی باشم..من نمیتونم ببینم به بچم آسیب برسه...من یه مافیام داهیون من دشمن زیاد دارم..اگه..فقط یه درصد فکر کن اگه بخوان به تو اون بچه آسیب بزنن چی؟؟ من باید چیکار کنم؟؟چرا فکر کردی برای من آسونه که بچمو ب*ک*ش*م؟؟من نمیتونم به این فکر کنم که..به این فکر کنم که...که آسیب بهش برسه"
داهیون شکه به جی هوپی که داشت با بغض و داد حرف میزد نگاه میکرد..اون همیشه فکر میکرد جی هوپ از بچه داشتن خوشش نمیاد ولی..فهمید که اشتباه میکنه...با تردید لب زد:"چرا..چرا زودتر نگفتی؟؟"
جی هوپ پوزخند زد:"زودتر میگفتم که چی بشه...تو زودتر ترکم کنی؟؟"
+"وای جی هوپ! دیوونه شدی...مطمئنم دیوونه شدی زده به سرت! من چرا باید دقیقا ترکت کنم؟؟"
_'' خب.. خب چون...من نمیتونم پدر خوبی باشم و تو دوست داری که مادر باشی.."
داهیون انگار آروم شده بود لبخند زد:"کی گفته که نمیتونی پدر خوبی باشی؟"
+"بهت گفتم که..من دشمن کم ندارم...میترسم نتونم مراقبش باشم...میترسم نتونم ازت مواظبت کنم..میترسم...میترسم داهیون بفهم میترسم.."
داهیون دستاشو دور صورت جی هوپ قاب کرد:"اوه عزیزم..من میفهمم..ولی باور کن تو بهترین پدر دنیایی!..هردومون ازش مراقبت میکنم قرار نیست تو تنهایی ازش مواظبت کنی که!...منم پیشتم..من کنارتم..من مطمئنم همونطور که برای من بهترین شوهری..برای بچمون هم بهترین پدر دنیا میشی!..ولی با سقت بچمون..فقط همچیزو بدتر میکنی..همین!"
جی هوپ دستای ظریف داهیون رو گرفت:"قول..میدی؟"
+"چیو؟"
_"اینکه..اینکه کنارم بمونی..و تنهام نزاری؟؟"
لبخند زد:"قول میدم..قول میدم..ولی توهم باید قول بدی که هیچوقت فکر نکنی پدر بدی هستی!"
جی هوپ لبخند پررنگی زد:"ایکاش بچمون شبیه تو باشه..همینقدر مهربون!"
و بعد ب*و*س*ه ای به پیشونی دختر زد:"خوشحالم که مادر بچم تویی مامان کوچولو!"
داهیون خندید..جی هوپ روی زمین زانو زد و سرشو چسبوند به شکم داهیون:"ببخشید..ببخش بابایی رو گه میخواست همچین کاری کنه..قول میدم مراقب جفتتون باشم..قول میدم..''
داهیون جی هوپ رو بغل کرد:"دوست داریم بابایی!"
The end
دیروز نتم تموم شده بود نتونستم بزارم
امیدوارم خوشتون اومده باشه از این فیک راستی این فیک درخواستی بود ولی اونی که درخواست داده بود نگفته بود از کی واسه همین بالای کاور ننوشته بودم درخواستی
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۳۶)

قشنگای مننننببینید درخواستی هاتون خیلیی قشنگه هااااولی..تعدا...

چندپارتی:وقتی رو دخترتون حساس بود و تو...pt¹برای آخرین بار د...

چندپارتی: وقتی بچه نمیخواست و تو...pt²وقتی رسیدن خونه..داهیو...

سناریو:وقتی باهات قهر بودن و تو مریضی و...[مکنه لاین]جیمین:"...

بچه ها من استوری گذاشتم که باید کدوم یک از فیکای لیست رو بزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط