{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو جان..!

بانو جان..!
تا کی قراره خودتو گوشهِ تاریکه دِلت زندونی کنی؟
تا کی میخوای گیستو بچینی؟
تا کی میخوای اجازه بدی ماتیک و لاک قرمز و صورتیت گوشه کمد خاک بخورن
تا کی قراره این کوله پر از غم گذشته رو حمل کنی؟؟
بس َست بانو جان...
منتظر هیچ نیروی ماورای طبیعت،
منتظر هیچ دستی نباش..!
فقط و فقط کمی همت درونی لازم داری..!!همتی از درون قلب پاکــِ ت
پس دستتو به زانو بگیر و بلند شو...
بلند شو اون کوله پر از غمُ ببر لب پرتگاه و رهاش کن..
اما..
اما درس بگیر از تمام اشتباهات گذشته..
میبنی چقدر سبک بال شدی بانوی دلبر..!!
حالا وقتشه..
وقت این که چراغ دلتو روشن و گیسای زاغتو بلند کنی..
وقتشه لباسی که دوست داری و بپوشی..
وقتشه ماتیکِ قرمز رنگــِ ـتو به لبات بکشی
و با یه حال خوش بری به استقبال آینده...
وقتشه بانو....!!
#بهنوش_بیگی
دیدگاه ها (۱)

شب،برای من بی‌معنا خواهد بود اگرصبحِ با تو بودن رابه ارمغان ...

آموختم که هیچ دارویی ، نمیتواند همچون " اُمید "آدمی را ایستا...

آغوش تو که باشدخواب دیگر بهانه ای برای خستگینیست!تپشهای قلبت...

خواب هایم ...بوی تن تو را می دهد نکندآن دورها نیمه شب در آغو...

you are my end-last part

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁴²جونگکوک بوسه ای روی سر هیونا می‌...

☆ازدواج اجباری☆P♡41___________*صبح پرده های اتاق کنار زده شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط