عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۳۹
بعد پاشد و رفت بیرون
بعد از یکمی دیگه قر و فر رفتم بیرون که اوه اوه چقدر شلوغ بود
بعد احوال پرسی با مهمونا رفتم کنار دوستم بنفشه که از تهران واسه من اومده بود که تو تولدم باشه و دیروز رسیده بود
_چقدر خوشگل شدی هلن
_مرسی بنفشه توام خیلی خوشگل شدی
_دختر اون پسره خوشتیپ اونجارو دیدی
بنفشه از قضیه من و شایان خبر نداشت وگرنه این حرف رو جلو من نمیزد
_نه کدوم
_اون قد بلنده دیگه کت و شلوار سرمه ای پوشیده چشمش همش رو توعه
_عه دقت نکردم
_خوب دقت کن دختر کیس خیلی خوبیه ها
تو همین حین پسره به طرف ما اومد و چشم چشم کردم ببینم شایان کجاست اگه میدید پسره به طرف من میاد قلم پاشو خورد میکرد این چه خری بود؟
_سلام بانو زیبا من جک هستم
ماشین جک داره؟
به من چه که چه خریه البته اینو تو دلم گفتما دوستان
دست دادم باهاش و که در کمال تعجب من دستمو بوسید
صورتم قرمز شد که بنفشه یکی زد به من و من کپ کرده براش سر تکون دادم
_من هلنم
_خوشبختم هلن بانو
ای بانو و زهر مار
_شما کی هستید؟
_من پسر عمو کوچیکه شایان هستم
_کوچیک یعنی چی ؟
_خوب بزار برات توضیح بدم
توضیح نخواستم ولی بفرما راحت اجازه میدم حوصلم رو سر ببری
_شایان کلا سه تا عمو و داره و با سه تا پسرعمو و من پسر عمو کوچیکش هستم و ۲۴ سالمه
_اوه متوجه شدم خوشبختم
دروغ گفتم بدبختم شایان میفهمید جک داره باهام لاس میزنه منم همینجوری عین مجسمه وایستاده بودم و به حرفش گوش میدادم اول اونو می کشت و خاکش میکرد
بعد احتمالا منم چون دلش نمیومد بکشه ولی به هر حال باید تنبیهم میکرد زنده به گورم میکرد
تو همین فکرا بودم که...
#پارت_۳۹
بعد پاشد و رفت بیرون
بعد از یکمی دیگه قر و فر رفتم بیرون که اوه اوه چقدر شلوغ بود
بعد احوال پرسی با مهمونا رفتم کنار دوستم بنفشه که از تهران واسه من اومده بود که تو تولدم باشه و دیروز رسیده بود
_چقدر خوشگل شدی هلن
_مرسی بنفشه توام خیلی خوشگل شدی
_دختر اون پسره خوشتیپ اونجارو دیدی
بنفشه از قضیه من و شایان خبر نداشت وگرنه این حرف رو جلو من نمیزد
_نه کدوم
_اون قد بلنده دیگه کت و شلوار سرمه ای پوشیده چشمش همش رو توعه
_عه دقت نکردم
_خوب دقت کن دختر کیس خیلی خوبیه ها
تو همین حین پسره به طرف ما اومد و چشم چشم کردم ببینم شایان کجاست اگه میدید پسره به طرف من میاد قلم پاشو خورد میکرد این چه خری بود؟
_سلام بانو زیبا من جک هستم
ماشین جک داره؟
به من چه که چه خریه البته اینو تو دلم گفتما دوستان
دست دادم باهاش و که در کمال تعجب من دستمو بوسید
صورتم قرمز شد که بنفشه یکی زد به من و من کپ کرده براش سر تکون دادم
_من هلنم
_خوشبختم هلن بانو
ای بانو و زهر مار
_شما کی هستید؟
_من پسر عمو کوچیکه شایان هستم
_کوچیک یعنی چی ؟
_خوب بزار برات توضیح بدم
توضیح نخواستم ولی بفرما راحت اجازه میدم حوصلم رو سر ببری
_شایان کلا سه تا عمو و داره و با سه تا پسرعمو و من پسر عمو کوچیکش هستم و ۲۴ سالمه
_اوه متوجه شدم خوشبختم
دروغ گفتم بدبختم شایان میفهمید جک داره باهام لاس میزنه منم همینجوری عین مجسمه وایستاده بودم و به حرفش گوش میدادم اول اونو می کشت و خاکش میکرد
بعد احتمالا منم چون دلش نمیومد بکشه ولی به هر حال باید تنبیهم میکرد زنده به گورم میکرد
تو همین فکرا بودم که...
- ۴.۳k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط