{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم
هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم

مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام
وقتی که از نهایت غم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی
با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم

دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر
یک روز می رسیم به هم حرف می زنم

آن وقت در کنار تو آرام می شوم
آن وقت با زبان دلم حرف می زنم

این نامه چند خط، غم هر روزه ی من است
من شاعرم... به لحن قلم حرف می زنم..
دیدگاه ها (۱)

میان دفتر شعرم ،......... مرا گم کردی و رفتی نوشتم بی" تـو" ...

فلک کور است فلک کور است…دلم ویران رنجور است،قدم لرزان به سوی...

برایت اتفاق افتاده دنبال خودت باشی؟شبی مانند یک دیوانه در حا...

ای عشقعشق به شکل پرواز پرنده استعشق خواب یه آهوی رمنده استمن...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

The Last Shadow

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت نهم | اولین جرقهروز بعد، کار...

پارت سوم | احساسی که نباید به وجود می‌آمدسه روز از شروع دانش...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط