{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم
در مجلس حیرانی جانی است مرا جانی
زان شد که تو می دانی آهسته که سرمستم
پیش آی دمی جانم زین بیش مرنجانم
ای دلبر خندانم آهسته که سرمستم
ساقی می جانان بگذر ز گران جانان
دزدیده ز رهبانان آهسته که سرمستم
رندی و چو من فاشی بر ملت قلاشی
در پرده چرا باشی آهسته که سرمستم
ای می بترم از تو من باده ترم از تو
پرجوش ترم از تو آهسته که سرمستم
از باده جوشانم وز خرقه فروشانم
از یار چه پوشانم آهسته که سرمستم
تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم
خود را چو فنا دیدم آهسته که سرمستم
هر چند به تلبیسم در صورت قسیسم
نور دل ادریسم آهسته که سرمستم
در مذهب بی‌کیشان بیگانگی خویشان
با دست بر ایشان آهسته که سرمستم
ای صاحب صد دستان بی‌گاه شد از مستان
احداث و گرو بستان آهسته که سرمستم
دیدگاه ها (۱)

روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی در عبور از من و جانم ؛ ...

عهد کردم عاشقانه سر نهم در پای عشقزندگی یعنی نشستن با تو در ...

همیشه جای تو،تو خونه سردم خالیهمیدونم برگشتنت به زندگیم خیال...

بغلم کن که هوا سوزِ فراوان داردبدن یخ زده ام حالِ پریشان دار...

گر بیدل و بی‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم ، آهسته ک...

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم آهسته که...

عاشقانه

گر بیدل و بی‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم ، آهسته ک...

گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم آهسته که...

گر بيدل و بي‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم ، آهسته ک...

گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم، آهسته که...

گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم، آهسته که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط