{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی

روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی
در عبور از من و جانم ؛ این چنین سرد چرایی ؟

لب تو بر لب جام و جان من بر لب سردم
چشم و دل غرقه ی خون و به عیادت تو نیایی

منم آن کشتی حسرت ، در گِل آلود زمانه
وَه که از سینه ی گرمت ، ساحلی را ننُمایی

عمر من طی شد و یک دم ، نشدی محرم رازم
همه را طاقت من هست ، نبوَد تاب جدایی

شده ام شب زده بوفی ، کنج ویرانه ی حسرت
کی شود از پس ابر هجر و دوری به در آیی ؟!

حیف من ساده سپردم ، دل و دینم به نگاهت
« من ندانستم از اول ، که تو بی مهر و وفایی »

یاد ایام گذشته ، آتش انداخت به جانم
پس کدامین شب حسرت ، تو به بالین من آیی ؟

تو در این نخوت و مستی ، جان من غرق تمنا
باورت نیست که این دل ، دارد ای یار خدایی ؟

" گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم "
منم اینجا پیِ دامت ، تو فقط فکر رهایی

" زهره" از آتش عشقت ، شده خاکستر خاموش
" عهد نابستن از آن بِه ، که ببندی و نپایی "
دیدگاه ها (۱)

عهد کردم عاشقانه سر نهم در پای عشقزندگی یعنی نشستن با تو در ...

میدونی اصالت چیه !!!!!!!این که تن به انجام هرکاری نمیدی به ا...

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم آهسته که...

همیشه جای تو،تو خونه سردم خالیهمیدونم برگشتنت به زندگیم خیال...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

عاشقانه های شبنم

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

فراتر از خویش

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

My lovely neighbor part : 42

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط