{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم ،

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم ،
برادرم گفت :چرا چتری با خود نبردی ؟
خواهرم گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی ؟
پدرم با عصبانیت گفت : وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد !
اما ، مادرم ، در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت : امان از باران بی موقع …


این است معنی مادر …

"دکتر علی شریعتی"
دیدگاه ها (۸)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

سناریو کازوتورا درخواستی

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صدای باران از پشت شیشه‌های کاف...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط