{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت بود...

سخت بود...
جلوي اون همه غريبه
يه كاغذ داد، دستم و رفت..
بازش كه كردم، چهره ام خشكيد...
ماتم برد...
يه احساس تموم نشدني تو قبلم، زنده به گورم كرد...
ولي حرفي نزدم!
خوندم و پارش كردم.
از آدماي دورو برم كه مسير رفتنمو دنبال مي كردن و اسممو صدا مي زدن كه وايستا، دور شدم....
سوار ماشين شدم و بغضي رو كه داشت خفه ام مي كرد، رهاش كردم!
نوشته اي رو كه چند ديقه پيش خونده بودم تو ذهنم مرور كردم:
عزيزم، دنبالم نيا.....
من دورتر از اون چيزي كه فكر مي كني، روبه روي تو ايستادم و فردايي براي من نيست...
متأسفم نوشته ام رو پيش دوستات بهت دادم؛
خواستم يهو نشكني.....
مي دونستم طاقت اشكاتو ندارم و نمي تونم بذارم تو بغلم گريه كني........
رفتم كه راحتتر با اين مسئله كنار بيام......
گريه امونم نداد....
چشامو بستم و براي هميشه با زندگي خداحافظي كردم....
دیدگاه ها (۵)

اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلوم رو گرفته بود ... گلاب و ...

روزگاری است سیگارم دلم را می زند ، میلی ندارم ... اما بی ا...

خدایا . . . . .!! این بند دل آدم کجاست؟ که گاهی با . . ....

یکی بود یکی نبود . یک مرد بود که تنها بود . یک زن بود که ا...

تکپارتی 🎀

part 3.. پارت سوم (POV الکسی)دوربین رو زوم کردم روی صورتش.گ...

Velvet sin

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط