{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلوم رو گرفته بود ...

اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلوم رو گرفته بود ...
گلاب و گل بود که روی سنگ ریخته میشد ...
با گریه گفتم : آخه چرا؟ این انصافه ؟ ...
اینهمه دعا کردیم از کما بیاد بیرون !
اینهمه نذر کردیم و قران خوندیم از پیش ما نره ؟
پس چرا خدا به حرف ما گوش نداد ؟
چشمانش رو با دستش پاک کرد و گفت : چون خدا به حرف و دعای اون بیشتر گوش کرد ،
اونی که حرفش پیش خدا از حرف ما بیشتر خریدار داشت......
مطمئنم که خودش نخواست برگرده و بین ما و خدا ،
خدا رو انتخاب کرد.....
و این زیباترین انصاف خداونده در مورد کسی که ,
با رفتنش چند بیمار نیازمند به اهدای عضو رو به زندگی برگردونده ...
دیدگاه ها (۴)

روزگاری است سیگارم دلم را می زند ، میلی ندارم ... اما بی ا...

بعضی حرفا رو نمیشه گفت...... باید خورد...... ولی بعضی حرفا...

سخت بود... جلوي اون همه غريبه يه كاغذ داد، دستم و رفت.. بازش...

خدایا . . . . .!! این بند دل آدم کجاست؟ که گاهی با . . ....

اسماته دوست نداری نخونپارت‌اسماتویو الیزابت همین که ات گفت ا...

the king of my heart 💜پارت۱۸یونگی.اشکال نداره عزیزم بزار من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط