اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلوم رو گرفته بود ...
اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلوم رو گرفته بود ...
گلاب و گل بود که روی سنگ ریخته میشد ...
با گریه گفتم : آخه چرا؟ این انصافه ؟ ...
اینهمه دعا کردیم از کما بیاد بیرون !
اینهمه نذر کردیم و قران خوندیم از پیش ما نره ؟
پس چرا خدا به حرف ما گوش نداد ؟
چشمانش رو با دستش پاک کرد و گفت : چون خدا به حرف و دعای اون بیشتر گوش کرد ،
اونی که حرفش پیش خدا از حرف ما بیشتر خریدار داشت......
مطمئنم که خودش نخواست برگرده و بین ما و خدا ،
خدا رو انتخاب کرد.....
و این زیباترین انصاف خداونده در مورد کسی که ,
با رفتنش چند بیمار نیازمند به اهدای عضو رو به زندگی برگردونده ...
گلاب و گل بود که روی سنگ ریخته میشد ...
با گریه گفتم : آخه چرا؟ این انصافه ؟ ...
اینهمه دعا کردیم از کما بیاد بیرون !
اینهمه نذر کردیم و قران خوندیم از پیش ما نره ؟
پس چرا خدا به حرف ما گوش نداد ؟
چشمانش رو با دستش پاک کرد و گفت : چون خدا به حرف و دعای اون بیشتر گوش کرد ،
اونی که حرفش پیش خدا از حرف ما بیشتر خریدار داشت......
مطمئنم که خودش نخواست برگرده و بین ما و خدا ،
خدا رو انتخاب کرد.....
و این زیباترین انصاف خداونده در مورد کسی که ,
با رفتنش چند بیمار نیازمند به اهدای عضو رو به زندگی برگردونده ...
- ۵۷۲
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط