گاهی آنقدر سردم
گاهی آنقدر سردم
که تمام رودهای جهان
در چشم هایم یخ می بندد
گاهی آنقدر گرم
که حتی
پیش از آنکه بمیرم
هر آتشی می تواند از گور من بلند شود
هواشناسی در حال و هوای من سردرگم است
نمی فهمد
تمام ابرها به فرمان منند
وخورشید فقط جهت چشم های من می چرخد
این منم که فکر می کند
جهانی ست
که سرد و گرم روزگار را چشیده است !
که تمام رودهای جهان
در چشم هایم یخ می بندد
گاهی آنقدر گرم
که حتی
پیش از آنکه بمیرم
هر آتشی می تواند از گور من بلند شود
هواشناسی در حال و هوای من سردرگم است
نمی فهمد
تمام ابرها به فرمان منند
وخورشید فقط جهت چشم های من می چرخد
این منم که فکر می کند
جهانی ست
که سرد و گرم روزگار را چشیده است !
- ۱.۱k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط