{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی آنقدر سردم

گاهی آنقدر سردم
که تمام رودهای جهان
در چشم هایم یخ می بندد
گاهی آنقدر گرم
كه حتي
پيش از آنكه بميرم
هر آتشي مي تواند از گور من بلند شود
هواشناسی در حال و هواي من سردرگم است
نمی فهمد
تمام ابرها به فرمان منند
وخورشيد فقط جهت چشم های من می چرخد
این منم که فکر می کند
جهاني ست
كه سرد و گرم روزگار را چشيده است !
دیدگاه ها (۹)

توی دنیا فقط دنبال یه دختر میدوام.......اونم دختر خودمه وقتی...

بدون شرح....

دلم راکه مرور میکنمتمام آن از آنِ توست و نقطه ایاز آنِ خودم....

از تمام قصه ی عاشق شدنیک سبد اندوه بر دوش من استمِی فروشم رف...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

نمیبخشمت p.23

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

گاهی آنقدر سردمکه تمام رودهای جهاندر چشم هایم یخ می بنددگاهی...

ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺮﺩﻡکه ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺩﻫﺎﯼ #جهاندر #چشمهایم یخ ﻣﯽ بنددﮔ...

آنقدر خاطره دارم......که گاهی فکر میکنم چقدر پیرم!!وقتی چشم ...

آنقدر خاطره دارم......که گاهی فکر میکنم چقدر پیرم!!وقتی چشم ...

پدرم همیشه میگفتآدمے که بمیردیخ مے کندسردش مے شود.حرف در دها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط