{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⭐‌پارت ۱۶/کما⭐‌

⭐‌پارت ۱۶/کما⭐‌
🚨 18
منو با یه حرکت از روی زمین برداشت و رفت سمت اتاقش .تخت اون بزرگتر از مال من بود منو انداخت روی تخت و اول کراواتشو درآورد از دیشب لباسشو در نیاورده بود بعدش دکمه های لباسشو در آورد من تا اینو دیدم دستامو گذاشتم رو چشام و چشامو بستم.

-با شنیدن حرفش خیلی عصبی شدم و این کارو کردم وقتی لباسمو در آوردم دیدم چشاشو بسته روش خیمه زدم و با دستامو دستاشو کشیدم کنار و قفلشون مردم و شروع کردم به بوسیدنش میدونستم اگه این کارو نکنم دیگه نمیتونم داشته باشمش اون همچین اخلاقی داشت..
لباش طمع شکلات میداد.من عاشق شکلاتم🍫
بعد از لباش روی گردنش یه بوسه ریز زدم که....

آت:تهیونگ ولم کن ترو خدا اگه ولم نکنی دیگه باهات حرف نمی‌زنم فهمیدی؟؟

-از این اخلاقش خیلی بدم میومد از این که هر چی بگه روی حرفش مسممه و پشیمون نمیشه اون خیلی لجبازه به خاطر همین ترسیدم و سریع ولش کردم..

تهیونگ:الان دیگه دوست دختر می..))

آت:چرا واسه خودت هم میبری و هم میدوزی؟؟کی گفته من دوست دخترتم؟من فقط خواهرتم.../

تهیونگ:میخوای یه کار دیگه بکنیم؟یه کار هیجان انگیز تر😈

آت:تهیونگ جان جدت خفه شو....


حاجی من اصلا حس خوبی ندارم به این فیک ندارم😥
بخاطر همین نمیذاشتن معذرت../
خب اگه حمایت کنین پارت بعدیشو میذارم🤍🌿
همین طور لایک هم فراموش نشه♥️
دیدگاه ها (۲۵)

‌⭐پارت ۱۷/کما⭐‌تهیونگ:آت ببین من واقعا دوست دارم به خدا دوست...

⭐‌پارت ۱۸/کما⭐‌تهیونگ:اوکی اوکی دارم میرم.. منو ته تو شرکت پ...

⭐‌پارت۱۵/کما⭐‌🚨+۱۸-رفتم در زدم و بدون اینکه منتظر جوابش باشم...

⭐‌پارت۱۴/کما⭐‌-وقتی بیدار شدم دیدم روی تخت آت خوابیدم بعد سر...

🐻. من تو ادیت خوب نیستم برای همین فقط فیلم می‌گیرم و فایل رو...

وقتب عموت بود

تهیونگ مثله همیشه سرکار بود ولی امشب خیلی دیر اومده بود عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط