{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« عروسک من »

« عروسک من »
Part 4
ویو ی جونگ کوک :
نمی‌دونم اما احساس می کنم که عاشق نهال شدم وقتی می بینمش محوش می شم و دوست دارم بگیرم و بغلش کنم خیلی دوست دارم بهش اعتراف کنم اما اگر اعترافم رو رد کنه ؟ اگر عشقم بهش یک طرفه باشه ؟ اگر بگه که قانون اول کیپاپ رو زیر پا نزار ؟ اگر پی دی نیم قبول نکنه ؟ کلا این ها ذهنم رو درگیر کرده ساعت تقریبا دو ونیم بود که دیدم تهیونگ بهم پیام داد منم زود بهش پیام دادم و گفتم :
بیدارم بیام پیشت ؟
تهیونگ : خداروشکر خونه ام رو آوردم نزدیکت اون موقع می خواستی چیکار کنی ؟
جونگ کوک : ده دقیقه دیگه اونجام
تهیونگ : باشه بیا
پرش زمانی به وقتی که کوک رفت پیش ته ته :
تهیونگ : ببین می خوام اول حرف های من رو گوش کنی
کوک : وایسا برسم چی شده ؟
تهیونگ : ببین من عاشق یک نفر شدم
کوک : اون کی هست حالا ؟
تهیونگ : اونی که می خوایم باهاش فیت بدیم
کوک : اگر نهال باشه که پارت می کنم
تهیونگ : نه بابا محناست
کوک : محنا ؟ خب می‌دونی که محنا ظاهری خشکه اما وقتی وارد دنیای بشی و درکش کنی یه آدم خیلی باحال میشه
تهیونگ : می‌دونم من هم عاشق این هاش هستم دیگه
جونگ کوک : منم عاشق نهال شدم
تهیونگ : وای عالیه که ولی چیکار کنیم که بهشون اعتراف کنیم ؟
جونگ کوک : بیا بریم فردا پیش جین هیونگ
تهیونگ : باشه پسر بیا بخوابیم فعلا
جونگ کوک : باشه پسر
پرش زمانی به ۴ صبح :
ویوی محنا :
صبح بلند شدم که دیدم ساعت ۳ و ۴۵ دقیقه بود آلارمم رو غیر فعال کردم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و دست و صورتم رو شستم و بعدش هم کار های لازم رو کردم امروز کورس موتور داشتم و بعدش هم رفتم روتین پوستی ام رو انجام کردم و کت و شلوار پوشیدم که قهوه آیی بود .
و رفتم پایین صبحونه خوردم و رفتم سمت ماشینم و راه افتادم و از مغازه ی پایین کمپانی قهوه گرفتم و رفتم سمت آسانسور و بعدش هم رفتم سمت آسانسور و رفتم توی اتاقم امروز نهال ساعت ۹ میاد چون که باید بره دنبال داداشاش که فوتبالیست هستند
چون که از اسپانیا اومده بودند به کره برای همین نهال رفت دنبال داداشاش و ببره خونش و بعد هم بیاد کمپانی
امروز کلا جلسه نداریم و من واقعا راحت هستم امروز و کارام کمتره
بعد هم رفتم به سمت اتاق تمرین که ساعت ۷ بود و تا ۱۲ ظهر داشتم تمرین می کردم خسته رفتم به سمت گوشیم و دیدم که نهال پیام داده رفته اتاق جلسه و جلسه ی امروز که با بی تی اس درباره ی فیتمون بود رو شروع کردن سریع لباسم رو عوض کردم و عطرم رو زدم و رفتم قهوه خوردم و رفتم سمت اتاق
ویوی نهال :
صبح بلند شدم و بعد از انجام دادن کار هام رفتم دنبال داداش هام اونها از اسپانیا اومدن و خب اینجا کسی رو نمی شناسند برای همین رفتم بیارمشون خونه ام و بعد از اینکه اوردمشون رفتم به سمت اتاق تمرین محنا و دیدم که داره تمرین می کنه با دنیز هاش برای همین ولش کردم و رفتم به سمت اتاق جلسه و دیدم که بی تی اس هم اونجا هستند ساعت ۱۱ بود و وقتی رفتم یک‌ دفعه همشون صبحت شون رو قطع کردند


دخترام لطفا گزارش نکنید
من هم مثل دیگران زحمت می کشم 🌕✨
دیدگاه ها (۲)

« عروسک من »Part 5 ویوی نهال : جونگ کوک نگاهی در از احساس ب...

« عروسک من »Part 6 ویوی نهال : لباس بلند جذب مشکی پوشیدم و ...

« عروسک من »Part 3 پرش زمانی به دوساعت بعد : ویوی محنا : ما ...

« عروسک من »Part 2 پی دی نیم : نامجون عزیزم آرام باش اول وای...

« عروسک من » Part 1 ویوی محنا : صبح بلند شدم طبق معمول ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط