{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت سه:

ادامه پارت سه:
زودی رسیدم خونشون و زنگ رو زدم،مادر یاشا جواب داد:
+کیه؟
-منم خاله جون
+بیا داخل عزیزم
در رو باز کرد...خونه یاشاشون خیلی از مال ما بزرگ تر بود و ...باید مسافت زیادی رو طی میکردی تا به ساختمون اصلی برسی...
وقتی رسیدم دیدم خاله دم در وایستاده باهاش روبوسی کردم و گفتم به یاشا بگه بیاد
+سرمه جان بیا داخل تا یاشا بیاد
-نه خاله جون همینجا منتظرش میمونم بگین بیاد😊
+اخه این طوری که بده
-ااا من که همش خونتونم با هم این حرف ها رو نداریم...
+خاله لبخندی زد و گفت :باشه الان میگم بیاد...
(از بچگی با یاشا دوست بودم...من و یاشا و یاحا «برادر یاش»ا با هم همبازی بودیم یاحا مثل برادرم بود ..خیلی دوسش دارم ۲۳سالشه)
با صدای یاحا از فکر اومدم بیرون
+چه عجب خانوم افتخار دادن بیان خونمون...
-علیک سلام اخوی خوبی؟
+خوبم تو خوبی؟
-منم خوبم به خدا این روزا ان قدر سرگرم درس و مدرسه شدم که وقت نکردم بهتون سر بزنم
+میدونم خواهری ولی از این به بعد حد اقل یه زنگ بزن...
-چشم داداشی
یاشا اومد(یه مانتو طوسی و شال مشکی پوشیده بود)
بغلش کردم و گفتم :سلام یاشا جونم
یاحا:یکی ندونه فک میکنه چند ماهه همو ندیدین ...حالا خوبه که دو ساعت پیش با هم بودین
منو یاشا هم خندیدیم و سوار ماشین شدیم ...
ضبط رو روشن کردم و اهنگ تتلو رو گزاشتم...
یاحا:خب حالا کجا میخواین برین؟؟
-پاساژ....
+باشه☺ ☺
&&&&&&&&
چطور بود؟
دیدگاه ها (۴۰)

part4-یاشا به نظرت این قشنگه؟+تو که میگی نمیخوای بری خونه عم...

لباسی که سرمه خرید ....عکس لباسش هم میزارم😂 😂 😂

سلااام خوبین؟مرسی از اینکه رمانم رو دنبال میکنین..من نیم ساع...

عکس یاحا ....برادر یاشا😊 😊

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏_خدایا بهم صبر بده +امین _بریم جیمین ماشین رو روشن کرد...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

رمان : قلب در تاریکی

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط