{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عینک آفتابی رو چشمم بود...

عینک آفتابی رو چشمم بود...
حواسم پرت شد به ساپورت دختره، با صورت رفتم توی بغلش...
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
بیچاره تا اومد سرو صدا کنه، گفتم: ببخشید نابینام!
بیچاره بغض کرد، بعد بوسم کرد، دستمو گرفت از خیابون ردم کرد!!!

نخند یاد بگیر...!
دیدگاه ها (۷)

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

bts

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

پسر بد (57)

part:2۳خونه ی جیمین اسلاید دومویو جیمین:صدای (دینگ) از گوشیم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

وقتی بچتون گم میشه P³با یکم سردی گفت *عزیز دلم بازم باید حوا...

part ۷

#in_your_eyespart_11۲ویو کایلا از همون اول صبح می‌دونستم امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط