{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دو پارتی

#دو پارتی
پارت یک:

ا/ت و جونگکوک

ا/ت و جونگکوک بعد از ۸ سال تونستن همو پیدا کنن، وقتی ۱۳سالشون بود بخاطر پدر قمار بازشون فروخته شده بود...

وقتی همو پیدا کردن ۱سال از اون قضیه میگذره...

جونگکوک:ا/ت میکشششمت
با صدای فریاد جونگکوک از جات پریدی و قلبت با شدت زیاد به سینه ات کوبید، خواستی جوابشو بدی تازه فهمیدی جونگکوک چرا عصبیه و داره فریاد میزنه
از افکارت بیرون اومدی و با پوزخندی گوشه لبت سمت اشپزخونه رفتی و گوشه دیگه کانتر تکیه دادی
با دیدن صورت عصبی جونگکوک که اخم غلیظی کرده بود کمی ترسیدی ولی خیلی سریع به حالت عادی برگشتی و لب زدی:

چیشده داداشی؟ آیگو چی باعث شده انقدر عصبی بشی؟

جونگکوک:خودتو به اون راه نزن ا/ت خودتم میدونی من چرا عصبی ام!

بعد یهو سرت داد کشید:

به چه حقی پروژه دانشگاهمو به باد دادی!!! میدی من چقدر سرش زحمت کشیدم!!!
با فریادی که زد ترسیدی و اب دهنتو به سختی قورت دادی ولی بخاطر اینکه جلوش کم نیاری پوزخند زدی و گفتی:
این به اون در!
فکر کردی یادم رفته لباسی که تازه خریده بودم رو چطور خراب کردی!

لبخند حرصی گوشه لبش اومد و با عصبانیت لباش رو باز کرد:

_ دفعه قبلشم از قصد اتو رو گذاشتی روی لباسم و سوزوندیش با اینکه میخواستم با همون لباس برم پارتی!
دختره پر رو فقط صبر کن دستم بهت برسه

سطل زباله بغل دستشو بالا اورد:
_خجالت نمیکشی میدونی چقدر من سرش عرق ریختم!
برات متاسفم ا/ت

با عصبانیت و خشم سطل زباله رو محکم زمین کوبید و این کارش باعث شد تو بترسی و یک قدم عقب بری.

پارت بعد...
دیدگاه ها (۱)

#پارت دونزدیکت شد و انگشت اشاره شو سمتت گرفت درحالی که فکش ...

سناریو:وقتی بچه تون میپرسه من چطوری به دنیا اومدمنامجون:بزرگ...

خفن ترین همکاری قرن تا ابد🛐

هنو اسمت میاد میشه مغزم قفل...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 33ویوی ا. تتاریکی کامل بود.نه ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 39ویوی ا. تچند لحظه فقط به جون...

::forced love::Part 3::جونگکوک در رو باز میکنه.... ::کات به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط