{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت دو

#پارت دو

نزدیکت شد و انگشت اشاره شو سمتت گرفت درحالی که فکش منقبض بود غر زد:

_ ا/ت برو اتاقت تا نکشتمتت!
از حرفی که زد دلخور شدی ولی با پرویی تمام به چشماش که حالا بخاطر عصبانیت قرمز شده بود نگاه کردی:

+ اگه نرم چیکار میکنی؟!
بهش نگاه کردی دیدی بیشتر عصبی شد و اومد سمتت ، تو ترسیدی میخواستی و تو ذهنت گفتی ای کاش فقط میرفتم تو اتاقم. اما الان دیگه راه فراری نداشتی
اومد سمتت و چشماتو بستی اما دستشو کشید بالای لبت:

_ ا/ت چ ...چرا بینیت خون میاد؟!
از حرفش جا خوردی چشماتو باز کردی و به انگشت خونی جونگکوک نگاه کردی و بعد به صورتش ، برخلاف چند دقه پیش دیگه عصبی نبود... سریع دماغتو گرفتی و سمت روشویی رفتی

_ چرا اینطوری شدی ها؟ حالت خوبه؟ سرت گیج نمیره؟
سرتو به نشون اره تکون دادی و اون کمکت کرد که روی صندلی بشینی
_ الان بهتری؟

+ار خوبم .جونگکوکا دیگه عصبی نیستی؟

جونگکوک نفسشو صدا دار بیرون داد..
_ نه نیستم!

لبخند کم رنگی زدی، توی این یک سال اولین باری بود که باهم انقدر اروم بودید
+جونگکوک بیا اتش بس کنیم یعنی دیگه نه من وسایلتو خراب کنم نه تو قبوله؟

_ باشه ولی به شرطی که دیگه بهم نگی داداش ا/ت.

+من.. منظورت چیه؟!
از روی صندلی بلند شد و به سمتت اومد و دستشو روی چونت گذاشت.صورتتو سمت خودش اورد بالا
_ ممکنه دوباره خون دماغ بشی سرتو بالا نگه دار!

همزمان سرتو که بالا اورد صورتشو نزدیک صورتت کرد و یک دفعه گرمای لباشو روی لبات حس کردی...
پایان
دیدگاه ها (۰)

سناریو:وقتی بچه تون میپرسه من چطوری به دنیا اومدمنامجون:بزرگ...

معرفی رماناسم رمان:زندان ارباب جئونژانر:مافیایی، اجبار،... ش...

#دو پارتیپارت یک:ا/ت و جونگکوکا/ت و جونگکوک بعد از ۸ سال تون...

خفن ترین همکاری قرن تا ابد🛐

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

آتیشی که از بارون شروع شدprt18ویوی ا. تبه فلش روی میز نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط