{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام:وقتی پسر داییت بود و بعد از ۱۵ سال دیدیش

نام:وقتی پسر داییت بود و بعد از ۱۵ سال دیدیش
پارت:۱۰

بعد از اون جشن جیمین برای اولین سفرمون پیشنهاد داد بریم ججو چند هفته بعد ما تو ججو بودیم هوای گرم و نسیم مرطوب دریا تموم تنش های سئول رو گرفت اولین روز در مرکز خرید ها و دیدن غروب آفتاب تو ساحل گذشت شب دوم جیمین منو به سمت یک اسکله قدیمی برد سکوت حاکم بود روی لبه اسکله نشستیم پاهامون رو تو آب تکون می دادیم

جیمین:اون روزا من همیشه از دور نگات میکردم تو تنها دختری بودی که همیشه یه نگاه عمیق داشتی انگار دنیارو یجور دیگه می‌دیدی من همیشه حس میکردم که تو یک رازی رو با خودت حمل میکنی که من باید کشفش کنم
ا.ت:و حالا پیداش کردی؟
جیمین:پیدا نکردم تورو به دست آوردم و فهمیدم که اون چیزی که دنبالش بودی من بودم همون پیوندی که از بچگی بین ما بود حالا تبدیل به این عشق شده

بهم نزدیک شد و یک بوسه طولانی و آروم رو پیشونیم گذاشت بوسه ای که پر از قول و قرار آینده بود این سفر نه تنها یک استراحت بلکه یک تثبیت عاطفی عمیق بود ما باهم در سکوت خاطرات قدیمی رو مرور کردیم


#بی-تی-اس#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگ کوک
دیدگاه ها (۰)

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۸: بازگشت به عمارتِ تاریکوقتی به هوش اوم...

قفس سفید مخملی

سناریو تهیونگ

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

رمان تو خود منی

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط