{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جون وو حرصی خندید : منظورت با کی بود ؟ .. سمت جونگکوک رفت

جون وو حرصی خندید : منظورت با کی بود ؟ .. سمت جونگکوک رفت و جلویش ایستاد : تو با کی بودی ..
جونگکوک با پیروزی خندید و در اخر با لحن جدی گفت : منو ببین پشت خودتو به چیزی گرم نکن چون آخر سر جوری زمین میخوری که خودتم متوجه نشی..
قدمی جلویش برداشت و جدی گفت : زود باش بدو برو به بابت جونت بگو .. بابایی توپم رو ازم گرفتند .. جون وو اخم کرد و از شدن عصبانیت قرمز شد .. از کنارش رد شد و در اخر نگاه عوضی مانندش را روی آوا دوخت .. جونگکوک تند سمتش چرخید و آورم با صدا دلنشین گفت : خوبی ..
دخترک نفس عمیقی کشید و با بغض آروم گفت : اون .. عوضی دست بردار نیست
جونگکوک: نگران نباش هیق غلتی نمیتونه بکنه .. هم جیهوپ کیفش را به دست گرفت و بی هوا گفت : ای آوردمش .. عه سلام ات
دخترک بغضش را سخت صورت داد و سر خم کرد : سلام آقای جئون
جیهوپ: کجاست این رفیق دیونه ما .. آوا دستش را سمت در دراز کرد و جیهوپ تند وارد اتاق شد .. حال آوا ماند و دکترش که لحظه شماره برای دیدنش میکرد .. جونگکوک دست تو جیب کرد و آورم گفت : چرا سئو خودشو زخمی کرد
آوا هر دو دستش را بهم قفل کرد و آروم گفت: با کیم دعواش شد
جونگکوک: این مرد .. ببخشیدا ولی خیلی عوضیه .. خدا رو شکر که الان اینجا نیست ..
دخترک سری تکون داد سپس آروم گفت : این بیمار حواس پرتتو ببخش .. چیزی میخوری قهوه یا ..
جونگکوک گنگ سری تکون داد : نه نمیخواهم ممنون
آوا : ولی اگه بخوری چای هست .. درسته به چای های شما نمی‌رسه
جونگکوک خبیث خندید : عه یعنی تا این حد معروف هستم
آوا خجالتی خندید و موهایش را پشت گوش برد رایحه وانیل هر دقیقه بیشتر و بیشتر میشد .. این برایش خوش بو ترین رایحه دنیا بود ..
صدا تماس گوشی جونگکوک به گوش خورد و تند از جیب شلوارش بیرون آورد و بدون معطلی جواب داد : آلو .. بله ته .. بیخیال این وقت شب ؟ ..
آوا کمی نزدیک شد تا بکله صدا پشت خط را بشنود .. صدا ناز و کیوتی بود لبخندی زد .. جونگکوک دستی به گردنش کشید: اوففف از دست تو باشه ..
گوشی رو قطع کرد و آوا تند ساف ایستاد .. و با لحن کیوتی گفت : چه صدا نازی ..
جونگکوک لبخند ای زد : داداش کوچیکم بود این موقع توت فرنگی از کجا بیارم ... گفت برای توت فرنگی ببرم
آوا دستش را روی دهانش گذاشت و خندید جونگکوک تیله های مشکی اش را روی دهانش که حالا کمی می‌خندید دوخت ..
آوا با خنده گفت : ما توت فرنگی داریم .. بیارم برات ؟
جونگکوک سری تکون داد و شرمنده گفت : نمیدونم ..
آوا دامن ای که زمین بود را بالا برد و سمت پله ها رفت سمت جونگکوک نگاه کرد و گفت : الان میـ..
دامنش را رها کرد ولی زیر پاش شد .. ناگهانی برخورد با زمین میکرد ولی تا آنجایی که نشون میداد جونگکوک زود از زمان تاسیس زمین خوردنش رسید و با دستش آرنج آوا را گرفت .. خیلی با احترام و فاصله زیاد : ای ات نزدیک بود بخوری زمین .. دست آوا حالا روی کت چرمی جونگکوک گذاشته شد .. تند ازش فاصله گرفت و بدون نگاه کردن پا به فرار گذاشت .. جونگکوک سری از طرفین تکون داد ٫ امان از دست شما زنا ٫
دیدگاه ها (۳)

پارت ۸

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 198♡⁠。⁠)⁩تو دهن...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط