{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک عصبی از کت پشت جون وو گرفت و او را بلند کرد بدون

جونگکوک عصبی از کت پشت جون وو گرفت و او را بلند کرد بدون هیچگونه معطلی و یا مشتی محکم حولش داد سمت دیوار .. با موخ خورد به دیوار که باعث سرگیچی هم میشد ..
جونگکوک تند سمتش رفت سپس چنک زد به موهای جون وو و عصبی دم گوشش گفت : من قاضی کشور هستم .. اگه اینو به بقیه بگم یا بدون هیچگونه معطلی پرتت کنم تو حلوف دونی چطوره ؟ خوشت اومد ..
جون وو به حدی ترسیده تند گفت : من هیچی متوجه نمیشم مستم .. بخدا
جونگکوک با بلند ترین صدا غرید : دهنتو ببند .. گمشو از این عمارت بیرون ... زود
دخترک ترسیده به جونگکوک نگاه میکرد .. و تند تند پلک میزد در کسری از ثانیه جون وو تند از اتاق خارج شد جونگکوک کت چرمی در تنش را مرتب کرد و دوید سمت آوا روبه روی نسبت و بدون معطلی صورتی را با دستانش قاب گرفت : خوبی آوا کاری باهات کرد ؟ آوا
دخترک ترسیده در جا پرید چونش لرزید و اشک ریخت .. زجه محکمی زد و با بلند ترین صدا گریه کرد جونگکوک بدون هیچگونه معطلی تند سر آوا را به آغوش گرفت و پیشانی آوا را به گردن خود چسپاند
پر امید گفت : هی هی .. چیزی نیست گذشت .. من اینجام .. هیس ..
آوا اشک ریخت و گریه کرد با بغض زیر کت جونگکوک سمت پهلو اش را چنگ زد و خودش را بی اختیار در آغوش تو انداخت ..
دیدگاه ها (۱۹)

جونگکوک: خوبی .. غمگین نگاهش کرد دخترک آروم با دستمال کاغذی ...

دختره کیوت و کوچیک ناگهانی پاس لیز خورد و افتاد درون آن آب س...

نگاه از زیر پرده .جونگکوک با شنیدن ریتم آهنگ سر تکون میداد ز...

به زندگی کردن نمی‌گن خوش 🥀 🥀به خوردن و خوابیدن نمیشه گفت...

آخرین بشقاب رولت تخم مرغ را میان بقیه بشقاب ها گذاشت سپس روی...

سو‌آه که متوجه رنگِ پریده‌ی آوا شده بود، با لحنی نگران پرسید...

صدای چرخش کلید و باز شدن ناگهانی در، مثل انفجار سکوت اتاق را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط